در این مجال نمی خواهم به معنای دیکتاتوری در فرهنگ لغات سیاسی بپردازم که در این صورت صفحات متعددی را باید به این مسئله اختصاص داد .
دیکتاتور در بر داشتی عامیانه که شاید نزدیکترین معنا هم به امر واقع و حقیقت معنای نهفته در ورای این واژه باشد مشخص کننده روحیات دو گونه انسان است :
اولین دسته کسانی که دیکته می گویند و دومین دسته کسانی که دیکته را می نویسند !
در یک کشور استبداد زده به همان اندازه که شخص مستبد و دیکتاتور مقصر است انسان های تحت استبداد نیز مجرمند که دیکته دیکتاتور را بی هیچ ملاخظه ای می نویسند و می خوانند و عمل می کنند.
حال ضروری نیست که شخص دیکتاتور دارای قدرت اجرایی باشد ، ممکن است دیکتاتور به داری قدرت ظاهری خط دهد و اورا از لحاظ فکری و تئوریک هدایت کند .همانند مشاورین مسئولین اجرایی ، که این عالیجنابان با لباس های فاخر و اتو کشیده تحت استبداد آنها به سر می برند و علی الاصول عوام می پندارند این اشخاص جز یک مشاور ساده که از آنان نظرخواهی هم نمی شود کاره ای نیستند ولی باید پذیرفت که این مشاورین به اصطلاح ساده با همان دستی که شخصی را به قدرت رسانده اند با همان دست نیز آژیر قطار را می کشند و به ظاهر راهبر قطار را پیاده کرده و کسی دیگر را به جایش می نشانند!
اگر به سریال تلویزیونی جومونگ ! نگاهی انداخته باشید با شخصیت های جالبی در این فیلم مواجه خواهید شد . حتی یک قسمت از این سریال طولانی می تواند نقش بیش از صد واحد عملی درس علوم سیاسی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران را برای شما ایفا کند.
در این سریال با شخصیتی با عنوان حقوقی امپراتور مواجه هستیم که دارای صدراعظمی است بسیار زیرک و کاردان (با سایر شخصیت ها فعلا کاری نداریم).این شخص یک بار با زمینه چینی مقدمات یک کودتا بر علیه امپراتور و به قدرت رسیدن تسو فرزند ناخلف امپراتور را فراهم می کند وبعد از مدتی مقدمات یک کودتای دیگر بر علیه این به اصطلاح حاکم جوان را فراهم می کند تا امپراتور دوباره به قدرت برسد ، ولی این بار با امپراتور شرط می کند که باید دوکار را انجام دهد ؛ یک اینکه بی خیال جومونگ شود و دیگری آن که سپاه دامون را منحل کند و امپراطور می پذیرد و به همین سادگی دوباره به قدرت ! می رسد ، قدرتی که حتی اختیار بخشش یک مجرم و یا محاکمه یک خاطی را ندارد !
یک محقق با دیدن این سریال از خود می پرسد که چگونه امپراتور به صدراعظمی که یک بار به اوخیانت کرده و فرزندش را به جای او به قدرت رسانده و بار دیگر با خیانت به این جانشین او را به قدرت بازگردانده اعتماد می کند ؟ آیا این سوال پیش نمی آید که ممکن است صدراعظم قصه بار دیگر خیانتی از جنس دو خیانت قبلی را مرتکب شود؟
قدرت ؛ همان علت العللی است که انسان را از نظاره شواهد متقن باز می دارد .
عشق رسیدن به قدرت حتی اگر پوشالی باشد!
میرحسین موسوی کاندیدای جریان موسوم به اصلاحات حمایت احزابی را به دنبال خود یدک می کشد که پیش از این نیز در انتخابات سال 76 از خاتمی حمایت کردند و سر فرصت بی آنکه او بداند از قطار پیاده اش کرده و خود راهبری قطار را بر عهده گرفتند ؛ هر چند خاتمی به ظاهر رئیس جمهور بود ولی رئیس جمهوری که یک تدارکاتچی بیش نبود.
پرونده احزابی مانند سازمان مجاهدین انقلاب ، مشارکت و ...نیازی به شرح و بسط ندارد.
همین احزاب بودند که خاتمی را جلو انداختند ولی وقتی دیدند با وی به اهداف دور و دراز براندازانه خود نمی رسند از این سید فاطمی عبور کرده و گزینه های دیگری را مطرح کردند!
دیکتاتوری احزاب مقوله ای است که می توان بر روی آن مطالعه کرد و کار تحقیقی مفصلی انجام داد ولی آنچیزی که در این فرصت کوتاه باید به آن اشاره کرد و شخصیتی مانند میرحسین موسوی (که رئیس جمهور محبوب نیز بارها در مناظره تلویزیونی از علاقه خود به ایشان سخن گفتند ولی از فریب ایشان توسط دیگران و یا ارئه آمار غلط از سوی عده ای سودجو و فرصت طلب به وی افسوس خوردند) را به آن بیم داد نکته زیر می باشد :
آقای موسوی ؛
شاید شما هزینه ای و از جانب خود برای انتخابات ریاست جمهوری اختصاص نداده باشید ولی بدانیداحزابی مانند سازمان مجاهدین انقلاب ، مشارکت و ...بی گمان برای رضای خدا موش نمی گیرند و فردای انتخابات و در صورت پیروزی شما که با شرایط موجود بعید به نظرمی رسد شما را برای حرکت در مسیر اهدااف شیطانی خویش تحت فشار قرار خواهند داد و در صورت عدم حرکت در مسیر آن ها و حتی حرکت آهسته همانند رئیس جمهور اسبق آقای خاتمی شما را از قطار پیاده خواهند کرد!
در صورت عدم پیروزی نیز که شرایط موجود احتمالش را بیشتر کرده است این گروه های شیطانی تا کنون به بهترین شیوه اهداف خویش را از زبان شما و با شماره حساب شما عملی کرده اند!
آقای موسوی ؛
خود را از تحت قیمومیت و استبداد گروه های بریده از اسلام و ملت خارج کنید .
شما می گوئید ، نخست وزیر امامید و آنها امام را به موزه تاریخ سپرده اند ، آیا نمی دانید ؟
شما با ناجوانمردانه ترین شیوه ممکن از استبداد رئیس جمهور سخن می گوئید ولی مستبد ترین و خطرناک ترین انسان ها را به دور خویش جمع کرده اید.
آنان دیکته می گویند و شما می نویسید و در مناظره ها و گفتگوهای تلویزیونی و...با صدایی لرزان که ناشی از عدم تسلط بر فحوای همان نوشته است قرائتش می کنید .
مطمئن باشید تا دفن تاریخی تفکر لیبرال احزاب شیطانی که شما تحت اسارت آنها به سر می برید چند صباحی بیش نمانده و اگر امروز به هوش نیائید موج ملت شما را نیز همانند دیگر اسرای این احزاب مستبد نجات خواهد داد اما دیگر شما بعد از رهایی ،آزاده نخواهید بود.



