انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ علاوه بر این که دشمنان قسم خورده ملت ایران را نا امید کرد دنباله روهای آنان در داخل را نیز شوکه کرد .
آقای محمد قوچانی که آن زمان سردبیر روزنامه شرق بود روز ۲۸ خرداد یعنی دقیقا یک روز بعد از دور اول انتخابات ریاست جمهوری مقاله ای در روزنامه شرق به چاپ رساند که اوج ناامیدی و همچنین شوک ناشی از انتخاب مردم را بر ایشان و دیگر هم مسلکانش را نشان می دهد.
در این مقاله قوچانی از ترس شکست سهمگین در انتخابات ریاست جمهوری سخن می گوید و این که ساعاتی چند به پایان عصر اصلاحات نمانده است و از دوستان می خواهد که سخن این تن رنجور (که از هراس شکست)به قرص و دوا متوسل شده است را بشنوند و بین هاشمی و احمدی نژاد هاشمی را انتخاب کنند تا چنین ذلیلانه شاهد مرگ اصلاحات نباشند.
قوچانی با صداقت به هم مسلکانش اخطار می دهد که دیگر بهانه ای ندارند چون انتخابات ریاست جمهوری با حضور کلیه نامزدهای موجود از همه جناح ها برگزار شد و آنان که با تمام توان آمده بودند با تمام نیرو شکست را پذیرا شدند !
ولی با این وجود که انتخابات در فضایی آزاد و با حضور کاندیداهای تمام احزاب برگزار شد قوچانی انتخاب احمدی نژاد را مرگ جمهوری در ایران می داند و هراس خویش را از این موضوع به نمایش می گذارد.
قوچانی با صراحت تاکید می کند که تا سقوط رسمی اصلاحات یک هفته بیش فاصله نیست و بیائید نگذاریم این خواب آشفته تعبیر شود !
ولی دیدیم که اصلاحات سقوط کرد و کسی نتوانست جلوی سقوط آن را بگیرد .
قوچانی می نویسد و می گوید که بیائید تا نردبان رسیدن به قدرت پائین نیفتاده است از آن بالا رویم و بعد هر چه شد شد مبارک باد!
ضرورت رأى به هاشمى رفسنجانى
آزمون ملى / ائتلاف ملى
شگفتا كه تجربه شوراهاى شهر و روستا چراغ راهمان نشد، وقتى مشاركت و كارگزاران هر دو بازنده ميدان شدند، تجربه مجلس هفتم بر عبرت هايمان نيفزود... حريفان اما چون اصلاح طلبان سال ۱۳۷۶ در نااميدى بسى اميد يافتند. در سكوت قدم برداشتند و متحد راى دادند. حريفان ما اين بار محافظه كاران نبودند كه دلى در گرو على لاريجانى و دلى رهن هاشمى رفسنجانى (مخرج مشترك اصلاح طلبان و محافظه كاران) داشتند. حريفان ما حتى كسانى نبودند كه خويش را «نه راست، نه چپ» يا «اصولگرايان اصلاح طلب» (محافظه كاران تغيير شكل يافته) مى خواندند. حريفان ما اقتدارگرايانى بوده و هستند كه در اين چهار سال سر از خلقت در صحنه سياست درآوردند و تا بدين جا آمده اند. با چراغ هاى خاموش بدون هياهوى اصلاح طلبانه و محافظه كارانه همه آنچه ما نهادهاى انتخابى مى ناميديم را تسخير كرده اند تا ثابت كنند ميان نهادهاى انتخابى و انتصابى تفاوتى نيست و هر دو به مشروعيتى استوار بنا شده اند. پس از شوراها و مجلس اكنون آنان تا رياست جمهورى يك هفته، يك قدم فاصله دارند. ما نيز تا پايان رسمى عصر اصلاحات سياسى يك هفته، يك قدم فاصله داريم.
اين تن رنجور كه در پى نوشدارويى در بيست وهفت خرداد بود از بس به قرص و دواهاى گوناگون بسته شده است در معرض مرگ است. اكنون زمان اتحاد است. ما توانستيم اهل تحريم را تا پاى صندوق هاى راى بياوريم، ما توانستيم تاييد صلاحيت همه نامزدهاى خود را از شوراى نگهبان بگيريم، ما توانستيم در صدا و سيما و مطبوعات حرف هاى ناگفته بسيارى را اعلام کنیم.
اگر محمود احمدى نژاد رقيب هاشمى رفسنجانى شود بايد انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۸۱ فرانسه را به ياد آوريم. آن زمان از ميان سه رقيب؛ ليونل ژوسپن سوسياليست، ژاك شيراك ميانه رو و ژان مارى لوپن راديكال در كمال ناباورى نامزد جناح چپ از صحنه انتخابات حذف شد. (همانگونه كه مصطفى معين در كمال ناباورى از رقابت هاى رياست جمهورى ايران كنار رفت) جامعه فرانسه با همه چپ گرايى در برابر دو گزينه راستگرا قرار گرفت: ميانه روى به شيوه ژاك شيراك و تندروى به شيوه ژان مارى لوپن. فرانسويان بر غرور و نخوت روشنفكرانه خود غلبه كردند و يك گليست را به رياست جمهورى برگزيدند تا از مرگ جمهورى فرانسه جلوگيرى كنند. دموكراسى همواره به سود دموكرات ها عمل نمى كند.
همان عامل موازنه اى كه مانع از باخت مطلق ما در مرحله اول شد، همان عامل موازنه اى كه با وجود آنكه برخى از ما او را دوست نداريم و به چوب نقد او را رانديم اكنون به تنها گزينه ما تبديل شده است. هاشمى هنوز يك انتخاب است و اين يعنى دموكراسى. يعنى ما مى توانيم ميان احمدى نژاد و رقيبش، رقيب او را انتخاب كنيم. انتخابى كه ممكن است ديگر پيش روى ما نباشد. هيچ وقت به اين صراحت حكم نداده ام اما تاكنون به اين صراحت در معرض آزمون قرار نگرفته ايم. همه چيز دموكراتيك بود. در مشاركتى بالاتر از حد انتظار حريفان با قاعده دموكراسى ما را بدين نقطه رسانده اند. اما مى توان از نردبان دموكراسى بالا رفت و سپس آن را واژگون كرد. اصولگرایان آموخته اند كه در روش دموكرات و در اهداف اصولگرا باشند. ما بايد تا زمانى كه اين نردبان بر زمين نيفتاده از آن بالا برويم.
****
این چنین بود که فرصت طلبان نتوانستند از نردبان قدرت بالا روند و بر زمینش بیندازند و اینک حریف این نردبان را سرپا نگه داشته تا دیگران نیز محبوبیت خویش را بیازمایند و اصلاح طلبان امیدوارند در فرصتی که پیش آمده به قدرت رسند و هم در روش و هم در اهداف دیکتاتوری را به نمایش بگذارند.
اپیزود اول :
تبلیغات انتخاباتی سال ۸۴ روزهای به یادماندنی برایم بود در آن زمان دانشجوی دانشگاه مذاهب اسلامی بودیم و در خوابگاه مظفر واقع در خیابان مظفر (کمی بالاتر از پارک دانشجو) روزگار می گذراندیم !
یک روز موقعی که داشتم به خوابگاه می رفتم دیدم که بر روی دیوار خوابگاه شعار "مرگ بر هاشمی" حک شده است.
ناراحت شدم که چرا در این موقع که مخالفان احمدی نژاد مترصد فرصتی هستند تا سوء استفاده کنند عده ای اینگونه بی مبالات می کنند و دست به تخریب می زنند.
ولی دیری نگذشت که دیدم چند نفر مشغول شعار نویسی هستند وقتی از آنان پرسیدم که چرا اینگونه آب به آسیاب مخالفان احمدی نژاد می ریزید گفتند برای ما احمدی نژاد و هاشمی فرقی نمی کنند به ما گفتند شما این شعارها را بنویسید و کاری نداشته باشید ما می دانیم که چگونه از این شعارها استفاده ببریم!
اپیزود دوم :
یکی از دوستان می گفت در شهر اصفهان مشغول چسباندن عکس احمدی نژاد بر روی یک دیوار بودم که دیدم یک نفر عکس هاشمی رو پاره کرد و به زمین ریخت و از آن طرف هم دیدم که یک نفر هم از این صحنه عکس گرفت وبا هم رفتند !
چند روز بعد دیدیم این عکس به عنوان سندی از تخریب هاشمی از طرف حامیان احمدی نژاد در یک نشریه چاپ شده است!
اپیزود سوم:
خانه کارگر قبل از زمان شروع رسمی تبلیغات انتخاباتی شروع به تبلیغ کاندیدای خاص خودش کرده بود!
خوابگاه بودیم که دوستان گفتند از خانه کارگر تماس گرفتند و برای چسباندن تراکت ها دنبال کارگرند و چه بهتر که این کار برعهده دانشجویان متعهد دانشگاه مذاهب و سایر دانشگاه ها باشد!
تعدادی از دانشجویان برای پخش تراکت رفتند .
یکی از این دانشجویان می گفت به ما دستور دادند تراکت هایی که می چسبانید شب موقع برگشتن پاره کنید !
و کلام آخر این که
چند روز پیش شنیدیم که آقای خاتمی در راهپیمایی ۲۲ بهمن از سوی چند بسیجی حامی احمدی نژاد با چوب مورد سوءقصد قرار گرفته است !
البته تصاویری که از این رویداد پخش شده است نشان می دهد که این به اصطلاح چماغ ها چوب پرچم بودند که بین مردم پخش شده بود !
نتیجه گیری و چند توصیه :
پروژه تخریب اگر زمانی برای حذف رقیب و کوچک کردن او در انظار عمومی مورد استفاده قرار می گرفت اینک از سوی تعدادی از کاندیدا ها برای مظلوم نمایی استفاده می شود و عناصر مومن و انقلابی نباید فریب این بازی های موذیانه را بخورند!
و توصیه این که
از این به بعد از همراه داشتن هر گونه ابزاری که بشود با آن به جان آقای خاتمی سوء قصد کرد از جمله خودکار و قلم و نیز از ابزاری مانند سنجاق و سوزن ته گرد خودداری کنید و همچنین برای استفاده از کارد میوه خوری در آشپزخانه و یا هر جای دیگر از تیم حفاظت آقای خاتمی استعلام کنید و اجازه کتبی و رسمی دریافت نمائید !
******
اين مطلب را در خبر گزاري فارس بخوانيد:
چند خاطره درباره تخريبنمائي انتخاباتي
چند روز پیش آقای رسایی طی سخنانی در مجلس به نکات مهمی اشاره کرد که اگر چه این سخنان از وضوح بسیار بالایی برخوردار هست و قابل انکار نمی باشد ولی عصبانیت اشخاصی را برانگیخت و آنان را به سخن گفتن در حوزه اخلاق واداشت که اصولا به عمرشان اخلاق را نشناخته و متخلق به هیچ یک از اصول اولیه اخلاقی و انسانی نبوده اند !
هنگامی که مدیر مسئول روزنامه ابرار با چشم پوشی بر واقعیات از عدم تحصیلات حوزوی آقای رسایی سخن می گوید در حالی که رسایی درس خارج فقه را در محضر مراجع بزرگ تقلید سپری کرده است و هنگامی که ابطحی از اخلاق سخن می گوید انسان بی اختیار به یاد جنایتکارانی می افتد که خون حسین و یارانش را در کربلا ریختند و در مکه بحث فقهی به راه انداختند که آیا ریختن خون پشه جایز هست یا نه؟!
واقعا آقای رسایی چه گفت که این گونه مورد هجوم واقع گشته است؟
از چشمان پف کرده سید خندان به خاطر تماشای بازی فوتبال تا نصفه های شب سخن گفتن و اشاره به این که دولت نهم تا نصفه های شب و هر از گاهی تا صبح مشغول خدمت به مردم می باشند دروغ هست که این گونه مورد انکارش قرار می دهند؟
اشاره به این که دولت اصلاحات باعث شیر شدن کسانی مثل اکبر گنجی شد که در دوران حکومت خاتمی بگوید و بنویسد که حسین قربانی خشونت جدش شد!و امروز حتی خدا را انکار کند و اثباتش را غیر ممکن بداند! دروغ هست که این گونه مدعیان اخلاق براشفته اند؟
آیا در زمان دولت اصلاحات و مدیریت مهاجرانی در وزارت ارشاد نبود که مراجع مسلم تقلید و علمای اعلام همچون آیه الله جوادی آملی در اعتراض به وضعیت فرهنگی کشور تحصن بزرگی را به راه انداختند و با پیام تشکر رهبری مواجه گشتند؟
آیا در زمان سید خندان نبود که رهبری بارها و بارها از وضعیت فرهنگی کشور گله کردند و با صراحت هر چه تمامتر فرمودند من از وزارت ارشاد ناراضی هستم و تعدادی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند؟
مدعیان اخلاق ! کدامیک از این مسائل را انکار می کنند و بر کدامین طبل می کوبند !
بر طبل انکار و یا افتخار و مباهات به فجایعی که در دوران حکومتشان خلق کردند؟
مردم انتخاب خواهند کرد که به کدام روحیه و منش رای دهند !
روحیه طغیان بر ارزش های الهی و یا روحیه ولایت مداری و تبعیت از ارزش های الهی .
کسانی که از گفتن نام الله به بهانه وهن مذهب !!!در مجامع جهانی خودداری می کردند و یا به کسی که سخنانش را با نام مهدی موعود آن انسان کاملی که چشم های منتظر عاشقان به دیدارش لحظه شماری می کنند شروع می کند ؟
کدامیک؟
ما بی صبرانه متنظر انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری هستیم و از همه مدعیان می خواهیم و خواهش می کنیم که بیایند و امتحان کنند !
خاتمی ، میر حسین موسوی ، کروبی ، روحانی ، قالیباف و ...الخ همه و همه بیایند ! و همراه با پدر معنویشان آقای هاشمی او هم بیاید و در روز آخر همه به نفع او کنار بکشند ! هراسی نیست !
چپ و راست !
محافظه کاران و اصلاح طلبان ، به اصطلاح اصولگرایان و لائیک های اصلاح طلب ، سلطنت طلب ها و کمونیست هایی که امروز مدعی ارزش های بالای انسانی شده اند همه و همه بیایند و ما با احمدی نژاد خواهیم آمد و با پرچمی در دست و آن عدالت که این گونه به عده ای را به هراس انداخته است !
ما را از چه می ترسانید ؟!
متظرتان در روز موعود هستیم .
رجب طیب اردوغان نخست وزیر کشوری که با نظام لائیک اداره می شود در اجلاسیه داووس با شیمون پرز رئیس جمهور رژیم اشغالگر قدس درگیری لفظی پیدا می کند و این اجلاس را ترک می کند!
اصل خبر و حواشی آن شاید چند دقیقه ای طول نکشیده باشد ولی یک دریا سخن درباره این حرکت وجود دارد .
در حالی که طنطاوی این سگ زرد با اخوی گرامش که همان شغال محترم (شیمون پرز )باشد دست می دهد وحتی حاضر نمی شود از این بابت عذر تقصیر به پیشگاه گرامی رسول گرامی اسلام بیاورد و از امت مسلمان عذرخواهی کند و در حالی که سران عرب به صهیونیست ها چراغ سبز نشان می دهند که به اصطلاح برادران عربشان را قتل عام کنند و در حالی که فرعون مصر از هیچ گونه همکاری با اسرائیل در جهت سرکوب مقاومت دریغ نمی کند رجب طیب اردوغان به عنوان نخست وزیر کشوری که جدایی دین از سیاست رکن اساسی نظامش می باشد و فراتر از آن ضدیت با اسلام و مظاهر اسلامی در آن به وضوح مشاهده می شود به حمایت از مردم غزه با شیمون پرز درگیر می شود و اجلاس داووس را ترک می کند .

البته قبل از این هوگو چاوز و مورالس هم سفیر اسرائیل را از کشورشان اخراج کرده بودند و با این عمل به سران عرب نشان داده بودند که می شود دین نداشت ولی مرد بود .
چاوز ،مورالس و اردوغان مثلث غیرتی هستند که در مقابل مثلث خبیثه زر و زور و تزویر حکام عربستان و اردن و مصر از انسان هایی دفاع کردند که برادرانشان رهایشان کرده بودند !
آری افتخار می کنم که ترک هستم نه به خاطر تاریخ پر از ظلم و جنایت عثمانی و نه به خاطر آتاتورک ملعون و نه به خاطر صدها مسئله ریز و درشتی که عده ای عادت به افتخار کردن به آن ها دارند !
افتخار می کنم که در کنار حمایت تعداد زیادی از سران عرب و به ظاهر مسلمان از اسرائیل رجب طیب اردوغان نخست وزیر نظام لائیک ترکیه از مظلوم دفاع کرد و بر سر ظالم فریاد کشید.

شاید بعد از این اقدام اردوغان اخبار زیادی بشنویم و فردا در روزنامه ها و سایت های خبری بخوانیم که اردوغان و سران ترکیه از اسرائیل عذرخواهی کرده اند و برای این که متهم به یهود ستیزی نشوند خواسته اند بر روی این اقدام انقلابی ماله بکشند ولی این اقدام تاثیر خودش را گذاشت و نمی شود حتی با نیم من سریش روی آن را پوشاند چنان چه نتوانستند اقدام انقلابی خبرنگار عراقی در پرتاب کفش به سوی بوش را انکار کنند و از اهمیتش بکاهند.
نکته مهم دیگری که در حاشیه اقدام اردوغان برایم جالب بود حضور عمر موسی دبیر کل اتحادیه عرب در این مراسم بود و این که بعد از اعتراض شدید اردوغان او را تحسین کرد ولی خودش حاضر نشد به حمایت از برادرانش اجلاس را ترک کند !
سران عرب عادت دارند که کارهای بزرگ را تحسین کنند ولی خود حاضر نیستند هزینه ای بپردازند و اگر شکم و زیر شکمشان تامین باشد حتی حاضرند ناموس خودشان را به قیمت تعاونی بفروشند !
بعد از تحریر:
چنان چه افتخار می کنم و همیشه خدا را شاکر بوده و هستم که توانسته ام در فضایی تنفس کنم که یکی از اولیای الهی در آن تنفس کرده و مردم را به حق دعوت کرده است .
من افتخار می کنم که چهار سال از زندگیم را در طول حیات پربرکت روح خدا امام خمینی گذرانده ام و با افتخار می گویم که به خاطر وجود نازنین این مرد آسمانی یک مسلمان شیعه هستم و به قول شاعر :
به عشق روی تو من رو به کعبه می آرم وگرنه من زنماز و ز قبله بیزارم
اگر چه بعد از چهارده معصوم هیچ کس را قابل مقایسه با امام خمینی نمی دانم ولی نمی توانم اقداماتی که آن عزیز سفر کرده را برایم تداعی می کند نبینم و از آن اقدامات تقدیر نکنم.
چند روزی هست که نتونستم بنویسم .
راستش اصلا فرصت نوشتن و این که فرصت کنم و به وبلاگ برسم رو ندارم ولی چی کار میشه کرد !
صبح از ساعت پنج که پا می شم تا ساعت دوازده الی یک شب کار دارم و الان که دارم این مطالب رو مینویسم ساعت سه شبه !
چند روز پیش که داشتم ویژه نامه هر روزه روزنامه اعتماد رو میخوندم مقاله ای رو از آقای الویری خوندم که داشت آسمون ریسمون می کرد تا اثبات کنه که حمایت های رهبری از رئیس جمهور و دولت نهم از قبیل سایر حمایت ها از جمله حمایت از دولت آقای خاتمی است و این برای آن ها حجت نمی شود !
البته آقای احمدی نژاد هرگز منتظر حمایت های این اشخاص نیست اشخاصی که از دو رکعت نمازی که به کمرشان میزنند نیز انتظارات اقتصادی دارند چه برسد از حمایت هایی که از این و آن می کنند و حتما به نرخ بازار آزاد هم میخوهند این حمایت رو معامله کنند . دولت آقای احمدی نژاد نه به راستی ها باج داده و نه به چپی ها و فقط و فقط وامدار خدا و مردم و رهبری عزیز انقلاب می باشند.
اقای الویری و امثال ذلک باید بدانند که اگر احمدی نژاد و دولت ایشان لحظه ای به این حمایت ها دل خوش می کردند و قدمی به سوی آنان بر می داشتند امروز نوبت به مباحثی چون دولت وحدت ملی به ریاست عتیقه های سیاسی نمی رسید .
چند ماه بعد انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود !
بنده به احمدی نژاد رای میدهم حتی اگر قرار باشد ایشان با آراءی به اندازه تعداد انگشتان دست هم از رقابت ها کنار بروند و یا به اصطلاح در این کودتای رسانه ای و در این جنگ احزاب شکست هم بخورند برایم فرقی نمی کند.
تقدیم به احمدی نژاد سردار خوبی ها :
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد
حيران رخ يار ز اغيار نترسد
عيار دلاور که کند ترک سر خويش
از خنجر خون ريز و سر دار نترسد
آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق
ازطعنه نا محرم اسرار نترسد
اي طالب گنج وگهر از مار مينديش
گنج وگهر آن برد که از مار نترسد
گر بي بصري مي کند انکار من از عشق
سهل است وچه غم عاشق از اين کار نترسد
درعشق چو بيم سر وجانست وليکن
اي دلبر از اينها دل عيار نترسد
انديشه ندارم زرقيبان بد انديش
از خار جفا عاشق گلزار نترسد
در سايه فضل ايمن از آ ن است نسيمي
کان شيردل از پنجه کفتار نترسد



