تبليغاتX
مگر مسلمانان نمي بينند كه از يك طرف اسلام اشرافيت ، اسلام ابوسفيان ، اسلام ملاهاي كثيف درباري ، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي ودانشگاهي ، اسلام ذلت ونكبت ، اسلام پول وزور ، اسلام فريب وسازش واسارت ، اسلام حاكميت سرمايه وسرمايه داران بر مظلومين وپابرهنه ها و دريك كلام اسلام آمريكايي را ترويج مي كنند و از طرف ديگر سر برآستان سرور خويش آمريكاي جنايتكار مي گذارند .                              ما مظلومان هميشه تاريخ ، محرومان وپابرهنگانيم ، ماغير از خدا كسي رانداريم واگر هزار بارقطعه قطعه شويم دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم                              امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر وغنا ، جنگ استضعاف واستكبار و جنگ پا برهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است. .                              جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم                               مبارزه با رفاه طلبي سازگارنيست و آنها كه تصور مي كنند مبارزه در راه استقلال وآزادي مستضعفين ومحرومين جهان با سرمايه داري ورفاه طلبي منافات ندارد با الفباي مبارزه بيگانه اند و آنهايي كه تصور مي كنند سرمايه داران ومرفهان بي درد با نصيحت و پند واندرز متنبه مي شوند و مبارزان راه آزادي پيوسته و يا به آنان كمك مي كنند آب در هاون مي كوبند.                              ما بر سر شهر ومملكت با كسي دعوا نداريم ، ما تصميم داريم پرچم « لااله الا الله » را بر قلل رفيع كرامت وبزرگواري به احتزازدرآوريم .                              اسلام موانع بزرگ داخل وخارج محدوده خود را يكي پس از ديگري برطرف و سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد كرد .                              اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامي ماست كه در سراسر جهان صلا زنيم كه اي خواب رفتگان ، اي غفلت زدگان بيدار شويد وبه اطراف خود نگاه كنيد كه در كنار لانه هاي گرگ منزل گرفته ايد برخيزيد كه اينجا جاي خواب نيست و نيز فرياد كشيم ، سريعا قيام كنيم كه جهان ايمن از صياد نيست .                              ما مظلومان هميشه تاريخ ، محرومان وپابرهنگانيم ، ماغير از خدا كسي رانداريم واگر هزار بارقطعه قطعه شويم دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم .                              من با اطمينان مي گويم اسلام ابر قدرتها را به خاك مذلت مي نشاند                              ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين الملل اسلاميمان بارها اعلام نموده ايم ، كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده ،و هستيم حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبي و تفكر تشكيل امپراطوري بزرگ ميگذارند، از آن باكي نداريم و از آن استقبال ميكنيم.                               ما مي گوييم تا شرك وكفر هست مبارزه هست وتا مبارزه هست ما هستيم بسیج جهانی
بسیج جهانی
ما مي گوييم تا شرك وكفر هست مبارزه هست وتا مبارزه هست ما هستيم. حضرت روح الله

آتش زدن عكس رئيس جمهور و پاسخ احمدي نژاد 

پس از آن كه عده ایی از ميليشياي تحكيم وحدت اقدام به آتش زدن عكس رئيس جمهور كردند، دكتر احمدي نژاد گفت: كساني مثل شهيد رجايي در راه دفاع از آزادي حقيقي و عدالت جان و تنشان را سوزاندند، افتخار من سوختن در راه تعالي اين ملت است.

نظرمدیروبلاگ:

من که ندیدم ولی اگه کسی دیده به من اطلاع بده ممنون میشم.

چیو؟

این که توی یه دانشگاه ،هرجای دنیا که باشه عکس یه رئیس جمهور رو جلوی روش آتیش بزنن

یادمه اگه به رئیس جمهور قبلی می گفتیم بالای چشمت ابروه ،متهم به گروه فشار بودن ،ضد دمکراسی بودن،آخ چرا به سیدمظلوم اهانت میکنید....وهزاران فحش پدر ومادر دیگه که نسیبمون میشد.

باز یادمه سال آخر ریاست جمهوری خاتمی روز ۱۶آذر وقتی سخنرانی میکرد بعضی از طرفداراری خود این جناب موقعی که انتقاد به عملکرد ۸ساله ایشون کردند این جناب که مشهور به اسوه اخلاقوصبربودند از عبارت خفه شید برای دانشجوها استفاده کردند.

رئیس جمهور قبلی گفت خفه شید این رئیس جمهورعکس سوخته ببینیم چی گفته امروز:

احمدي نژاد گفت: هر كسي اين جا به من و شما تعرضي هم كرد، راضي نيستم حتي تذكري به او بدهيد.

احمدي نژاد گفت:مهروزي يعني اين كه همه روزنامه‌ها، افراد و سياسيوني كه به احمدي‌نژاد بد و بيراه مي‌گويند، احمدي‌نژاد همه آنها را از ته دل دوست دارد و خدا شاهد است حاضر نيستم در رسيدن به قله تعالي به كسي آسيبي وارد شود،اما مي‌دانم كه علت اصلي مخالفت آنان اين است كه احمدي‌نژاد از دانشگاه برخاسته تا عدالت را پيگيري كند.

باز یادمه همین چند ماه پیش بود که چند تا طلبه از رفسنجانی چند تا سوال پرسیدند(البته با لحن کمی پرخاشگرانه)و ایشون از قبل این جریان چه مظلوم نمایی هایی که نکرد وباعث شد برای اون چند تا طلبه احکام کیفری صادر بشه. 

 واقعا چقدر بی پشت و پناهی احمدی نژاد

ارسال در تاريخ چهارشنبه 22 آذر1385 توسط روح الله امین آبادی

بيانيه شماره 2 نخبگان حوزه و دانشگاه

إنّ الله يأمركم أن تؤدواالامانات إلي أهلها

بي‌ترديد، مجلس خبرگان رهبري به دليل وظيفه بسيار مهمي كه در شناخت و تعيين رهبري نظام اسلامي دارد، از جايگاه بلند و كم‌نظيري برخوردار است و از اين‌رو بايد از صالح‌ترين علماي بلاد تشكيل شود؛ علمايي كه به لباس اجتهاد و تقوا آراسته باشند، در تصميم‌گيري‌هاي خود ذره‌اي رفاقت و دوستي را مدنظر قرار ندهند و در يك كلمه از هواهاي نفساني خويش تبعيت نكنند. چراكه امام‌راحلمان در پيام به خبرگان اول فرمودند: «كوچك‌ترين سهل‌انگاري و مسامحه و كوچك‌ترين اعمال نظرهاي شخصي و خداي نخواسته تبعيت از هواهاي نفساني بزرگ‌ترين فاجعه تاريخ را به وجود خواهدآورد.» براين اساس همه موظفيم با شناسايي نامزدهاي اصلح درجهت تشكيل مجلس خبرگان كارآمد، فعال و متقي بكوشيم. فرهيختگان جامعه علاوه بر لزوم حضور درپاي صندوق‌هاي رأي، موظفند نامزدهاي اصلح را به مردم معرفي كنند. «نخبگان حوزه و دانشگاه» نيز براي رسيدن به هدف فوق‌الذكر از ميان نامزدهاي محترمي كه براي استان تهران ثبت‌نام كرده‌اند پس از تحقيق و بررسي كامل، شخصيت‌هاي ذيل را نسبت به سايرين اصلح تشخيص داده و به مردم شريف معرفي و بر آن تأكيد مي‌كنند. البته اين معرفي نه تحميل است و نه لزوماً به معناي نفي همه كساني است كه نامشان در اين فهرست نيامده است. سفارش ما به مردم عزيزمان اين است كه نسبت به تكميل ليست شانزده‌نفره براي انتخاب بقيه افراد، پس از تحقيق و بررسي با معيارهاي تقوا، ولايت‌مداري، اعتقادبه مشروعيت الهي ولايت‌فقيه، ساده‌زيستي، دوري از اشرافي‌گيري، پرهيز از اسراف و تبذير در تبليغات انتخاباتي صالح‌ترين را انتخاب كنند.

1)  آيت‌الله مشكيني

2) آيت‌الله مصباح‌يزدي

3) آيت‌الله خوشوقت

4) آيت‌الله سيدمحسن خرازي

5) آيت‌الله محمد يزدي

6) آيت‌الله جنتي

7) آيت‌الله محمدي‌گيلاني

8) آيت‌الله رضا استادي

9) آيت‌الله عبدالنبي نمازي

10) حجت‌الاسلام‌والمسلمين علي مؤمن‌پور

11) حجت‌الاسلام‌والمسلمين عباسعلي اختري

 

حضرت آيت الله خوشوقت: به منحرفان غربي نبايد راي داد

جمعي از اعضاي شوراي مركزي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان با حضرت آيت الله خوشوقت ديدار كردند.

به گزارش رجانيوز، در اين ديدار ابتدا دبير كل جامعه اسلامي دانشجويان با بيان اهميت و جايگاه مجلس خبرگان و تهديدات دشمنان براي اين دوره از مجلس خبرگان گفت: دشمناني كه در طول اين 28 سال و در پيچ هاي سخت نتوانستند ضربه اي به انقلاب بزنند امروز جايگاه ولي فقيه را نشانه گرفته‌اند.

مجتبي ابراهيمي در ادامه افزود: از جايگاه مجلس خبرگان اين انتظار مي‌رفت كه در مواقع حساس كه هجمه عليه ولي‌فقيه زياد بود به دنبال دفاع از اين جايگاه بر مي آمدند كه متاسفانه اين امر در گذشته انجام نشده است و بايد خبرگان بعدي در اين زمينه فعال‌تر وارد شود.

وي در ادامه افزود: ملاك‌هاي اين تشكل براي انتخابات خبرگان همان طور كه قبلا در مصاحبه‌ها اعلام شده است، پايبندي كانديداها به «منشور روحانيت» حضرت امام (ره) و پذيرش جنبه قدسي و آسماني جمهوري اسلامي است.

پ‍س از سخنان دانشجويان، آيت الله خوشوقت به سخنراني پرداخت.

آيت الله خوشوقت با بيان اين كه شرايط رهبري نظام اسلامي فراتر از شرايط مرجعيت است و رهبر نظام بايد فردي مدير، مدبر، با تقوا و عادل باشد، افزودند: اسلام با توجه به اين‌كه آخرين دين الهي است بايد تا زمان ظهور منجي آخرالزمان در بستر زمين دوام بيابد.

 

 مشروح سخنان آيت ا... خوشوقت، نماينده حضرت امام خميني(ره) در شوراي عالي انقلاب فرهنگي  در ادامه مي آيد:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اسلام چون آخرين دين و كتابش آخرين كتاب پيامبرش آخرين پيامبر است نظرش اين است كه اين دين بايد تا زمان منجي آخر الزمان در بستر زمين دوام داشته باشد و براي اين كار يك راه بيشتر نيست و آن وجود حكومت بايد اسلامي است.

 

الگوي حكومت بايد حكوت خاتم الانبيا و حكومت علي ( ع ) باشد. در زمان غيبت هيچ حكومتي جز حكومت اسلامي نمي‌تواند اسلام را ادامه دهد و به همين دليل اسلام با هر حكومتي جز حكومت اسلام مخالف و ضد است. شرط حكومت اسلامي اين است كه حاكمان خودشان مسلمان باشند و به صورت مادي و معنوي اسلام را ترويج كنند. نه خلافت، نه سلطنت و نه هيچ حكومت ديگري جز حكومت اسلامي به شيوه حكومت پيامبر اسلام مورد تأييد اسلام نيست.

 

در رأس اين حكومت اسلامي پيامبر يا حضرات معصومين و در زمان غيبت، فقيه آگاه كه خودش از عدالت برخوردار باشد قرار دارد، كه ما به آن ولي‌فقيه مي‌گوييم. همه كارها منوط به نظر ولي فقيه است.

 

ولي فقيه هر جا با مسائل تخصصي آشنا نيست با متخصصين مشورت مي‌كند تا بهترين تصميم را بگيرد. ولي فقيه عادل دو جور است. يا مرجع است كه شرايط خاص خود را دارد و يا در رأس حكومت و مجري احكام اسلامي است كه در اين حالت بايد علاوه بر شرايط مرجعيت شرايط ديگري هم داشته باشد تا بتواند در شرايط مختلف تصميمات درست بگيرد. ولي فقيه بايد در تمام شؤون چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، مقاوم، ايستاده و داراي شجاعت، مدير  و مدبر باشد.

 

در صورت فقدان رهبري خبرگان بايد رهبر را سريعا مشخص كند كه خلأيي به وجود نيايد. رهبري كه عادل و باتقوي و با شجاعت و مدير ومدبر و … باشد.

 

همه مسلمان‌ها همان‌طور نماز مي خوانند و امر به معرف و نهي از منكر مي‌كنند، موظفند پشتيبان ولي فقيه باشند. چون اگر او نباشد اسلام نيست.

 

هيچ كدام از اصناف نمي‌توانند در جاي ولي فقيه بنشينند. اصناف مانند كارگرها و كشاورزان و كسبه و تجار و ... با مسائل اسلامي آشنا نيستند وشرط اصلي حاكم اسلامي يعني فقاهت ندارند. عده اي هم تحصيل كردگان آمريكا و و اروپا هستند و احكام خدا را بلد نيستند و يا خداي نكرده شيوه ي حكومت غربي را قبول كرده اند. فقها كه دروس اسلام و فقه را خوانده اند و در زمان جنگ و صلح و در مسائل اقتصادي و .. دستور اسلامي را مي دانند، به قيد داشتن تقوا و عدالت شايسته حاكميت اسلامي هستند. بنابر اين مسأله ولايت فقيه يك مسأله عقلي و خرد پسند است.

 

منتها وظيفه عموم مردم در تمام انتخابات ها اين است كه به اشخاص صلاحيت دار و واجد شرايط راي دهند، اين خيانت است كه به كسي كه نظام را قبول ندارد و فكرش فكر غربي است پست بدهند، هر يك راي بسيار كار ساز است. همين راي موجب مي شود كه افراد در يك جايي پست بگيرد

 

هر مسلماني در هر انتخابات موظف است به كساني راي بدهد كه اسلام را قبول داشته باشد، معتقد به حكومت اسلامي در زمان غيبت باشد و همچنين پشتيبان ولي فقيه عادل باشد. به آن كساني كه امروز به انحرافات غربي شناخته شده‌اند به هيچ وجه نبايد راي داد. به كساني كه اين ها را تاييد مي‌كنند هم ما حق نداريم راي بدهيم. هر كسي طرفدار دين است بايد به او راي داد و گر نه خيانت به اسلام و خون شهدا كرده ايم.

 

سوال: نقش مردم در حكومت اسلامي كه در ايران امروز به صورت جمهوري اسلامي تبلور يافته است چيست؟

 

مردم حافظ و نگهبان حكومت اسلامي كه در راس آن ولي فقيه عادل قرار دارد هستند، مردم بايد هم حافظ حكومت اسلامي باشند و هم حافظ شخص اول حكومت اسلامي كه ولي فقيه است. چون وظيفه ما كمك به دوام اسلام است و براي آن بايد حكومت اسلامي و شخص ولي فقيه پا بر جا باشند. بدون ولي فقيه حكومت اسلامي نخواهد شد. اين كه شما مي بينيد حكم رئيس جمهور يا ساير منتخبان را هم بايد ولي فقيه تنفيذ بكند به همين دليل است تمام اختيار به دست ولي فقيه است.

 

در اسلام ولي فقيه قبلا تعيين شده است و زميني نيست. اما اگر بخواهد اين ولي فقيه پست بگيرد و احكام اسلام را اجرا كند بايد مردم به او راي دهند بنابر اين راي دادن به چنين شخصي از نظر اسلام بر مردم از حقوق و واجبات مسلم است. زيرا اگر مردم از او حمايت نكنند او نمي تواند حاكم شود و مانند حضرت علي (ع) خانه نشين مي شود. بنابراين نقش مردم در به قدرت رساندن ولي فقيه شرط لازم و ضروي است بدون مردم ولي فقيه نمي تواند كاري انجام دهد اما مشروعيت او را اسلام داده است.

 

سوال: يكي از مسائلي كه بارها مطرح شده و اخيرا هم دوباره در كشور مطرح شده است، مسئله شوراي رهبري است. آيا مسئوليت رهبري را مي توان به يك شورا سپرد؟

 

 

ما در اسلام هيچ پستي در اداره شئون اسلام شورايي نبوده است، نه پيامبري نه امامت نه مرجعيت تقليد. اگر شورايي باشد ممكن است بينشان اختلاف بيفتد، اگر حكم صادر كردند سست تلقي مي شود. بنابراين مسئله شوراي رهبري اصلا نبايد مطرح شود.

يكي از نتايج اين گفته كه رهبري شورايي باشد اين است كه گوينده قطعا با فرد رهبري ميانه اش خوب نيست، چون معتقد است بايد چند نفر باشند نه يك نفر.

 

سوال: يكي از نظريه ها در زمينه حكومت اسلامي اين است كه دايره اختيارات ولي فقيه فقط در حوزه راي دهندگان به اوست. در اين باره چه نظري داريد؟

 

مردم راي هم ندهند او سر جايش است، منتها ولي فقيه سمت را به دست نمي گيرد. حضرت امير كه راي نياورد امامتش به هم نخورد مردم وظيفه شان است كه كمك كنند، اما اگر نكردند او پستش سرجايش است. بر آنها كه او را قبول دارند بايد كمك كنند ولي فقيه مشغول به كار شود. واجب شرعي است.

ولايت فقيه به هيچ وجه ساقط نمي شود مگر اينكه شرايط ساقط شود، مثلا خداي نا كرده بيماري بگيرد كه نتواند وظايفش را انجام دهد يا از عدالت ساقط شود.اما اگر آن شرايط جمع باشد هيچ كسي نمي تواند او را از رهبري ساقط كند. اما اگر راي ندهند او نمي تواند كار كند. بنابراين واجب است راي دهند، واجب شرعي است. چون دوام اسلام با دوام ولي فقيه تحقق پيدا مي كند. دوام اسلام با هيچ نوع سلطنتي و حكومت ديگري امكان پذير نيست.

 

 

چه كساني نبايد به مجلس خبرگان راه يابند

چه كساني نبايد به مجلس خبرگان راه يابند. به عبارت ديگر چه كساني شايستگي راه‌يابي به مجلس خبرگان رهبري را ندارند؟ يقيناً ملت بزرگوار ايران در ارادت خالصانه و معتقدانه به ساحت مقدس ولايت‌فقيه، مرجعيت عظيم‌الشان و روحانيت عظيم‌ اصيل و وارسته كمترين ترديدي ندارد. عملكرد نامطلوب، سياسي‌كاري‌هاي آلوده، دريوزگي به درگاه بيگانگان، فساد خانوادگي، ثروت‌اندوزي و قدر‌ت‌طلبي و حزب‌سازي و باندبازي توسط تعدادي از دارندگان لباس روحانيت در سه دهه گذشته در اعتقاد و پيوند تنگاتنگ ملت با روحانيت و مرجعيت ذره‌اي ترديد ايجاد نكرده است. ملّت ايران از فهم و درك بالايي بهره‌مند است و تيزهوشي او باورهاي ايماني‌اش را از خدشه‌ها مصون مي‌دارد.

اگر چنين نبود هشت سال ويران‌گر دوران سازندگي و هشت‌سال براندازي اصلاح‌طلبي بايد، «جدايي» و «تقابل» ملت را با آئين روحانيت ثمر مي‌داد. چرا كه سركردگان اين دو دورة ناميمون، دارنده لباس روحانيت بودند، كه خود رأسا در واژگوني اصول و ارزش‌هاي ديني و احكام شريعت، ضربات مهلكي را وارد نمودند. آيا ذهن پوياي ملت فراموش مي‌كند كه رئيس دوره سازندگي در خطبه‌هاي جمعه، «تعديل حجاب» را تفسير كرد، و دخترش مجري پيش‌گام آن شد؟ آيا سينه‌هاي دردمند مؤمنان از خاطر خواهد برد كه رئيس دولت اصلاحات «شكست دين در برابر آزادي» را فرياد كرد، و در اين فريادگري به «مشروطه انگليسي» و «شريعت‌كشي» آن استناد جست؟ و مدح «مشروطه دين‌سوز» يكي از اصول خدشه‌ناپذير فكري هر دو دارنده لباس روحانيت است.

واقعيت آن است كه فهم و ايمان بالاي ملت ايران، هيچ‌يك از اين مصائب هولناك را به پاي روحانيت ننگاشت، و حساب اين افراد را در پرونده سياسي‌كاران حرفه‌اي نوشت، و به آنان هرگز با نگاه روحاني ننگريست.

تشييع پيكر مقدس حضرت آيت‌الله العظمي تبريزي از سوي ملت بزرگ ايران، «نماد برجسته‌اي» بود تا چند سياسي‌كار دارنده لباس روحانيت را هشدار دهد. هشدار به اين كه مردم متشرع و فهيم ايران مرجعيت و روحانيت را با اصالت و وارستگي و زهد و سلامت نفس و خدمت خاضعانه به فقه جعفري مي‌شناسند. ملت قدردان همه تلاش‌هاي مرجعيت و روحانيتي است كه همّ و غم خود را صرف پاسداري از «مباني فكري تشيع» مي‌كند، و «شريعت‌مداري» را در برابر «غرب‌مداري» ماموران بيگانه در لباس‌هاي مختلف، ترويج مي‌نمايد.

ملت به درستي دريافته كه زعيمي چون حضرت آيت‌الله العظمي تبريزي، مروج فرهنگ «فاطمي سلام الله عليها» بود و بدون هراس از نگاه ناسالم غرب‌زدگان، اين عَلَم متعالي را برافراشت.

با همين باور، ملت در انتخابات خبرگان رهبري، در پي نوشتن نام‌هايي است كه «ولايت‌مداري» را در عمل نشان داده‌اند. از ويژگي‌هاي بارز مجتهدان شايسته براي ورود به مجلس خبرگان، نه سه دهه رياست سياسي‌كارانه است، نه داشتن دكتراي مكاتبه‌اي يا افتخاري از دانشگاه‌هاي آمريكا و انگليس و فرانسه است و نه مورد ستايش واقع شدن افكار و اعمالشان از سويي شرك و كفر غرب و غرب‌زدگان؟! بلكه زهد و تقوي، دنيا‌گريزي و مردم‌گرايي، شيفتگي براي خدمت به خالق و مخلوق و فداكردن زندگي خود و خانواده براي اعتلاي دين، بارزه‌هاي مشروع و مقبول مجتهداني است كه منتخب مردم خواهند بود. به همين جهت «نام‌هايي كه داراي عملكرد نامطلوب و نگاه انحرافي به ولايت فقيه، و مورد حمايت بديهي و مسلم بيگانگان از آنان در انتخابات گذشته» بوده‌اند، در آراي ملت جايي ندارند.

اين «اصل» در واقعيت خود، يعني دوستي و اعتقاد، پيوند و اعتصام به «حبل‌الله مرجعيت و روحانيت» در «استحكام ساختار ركن ركين ولايت فقيه» است.

جاي شگفتي است كه رئيس مجمع تشخيص در نطق انتخاباتي خود در شهر ري، از سر دلسوزي!! هشدار مي‌دهد «آن‌هايي كه تصور مي‌كنند مي‌توانند ريشه روحانيت را بزنند سخت در اشتباهند، چون در واقع ريشه خود را مي‌زنند.» اگر دوري از مردم، و قرار داشتن هميشه در اتاق شيشه‌اي دليل عدم شناخت ملت از سوي گوينده شده است بايد در پرسش شفاف پرسيد چه كساني مي‌خواهند ريشه روحانيت را بزنند؟ آيا به استثناي وابستگان و مامورين بيگانه، در ميان قشرهاي گوناگون عاشورايي اين ملت از اين افراد يافت مي‌شود؟

احزاب كارگزاران «ليبرال»، و اعتماد ملي «دموكرات»، مشاركت «بيگانه‌پرست»، كه در يك «تغيير ايدئولوژيك» انحراف مبنايي خويش را اعلان داشتند، بزرگ‌ترين دشمنان روحانيت اصيل مي‌باشند. حال چرا بنيان‌گذاران اين حزب‌ها، دارنده لباس روحاني هستند؟ و چرا هزينه‌هاي كلان با منبع نامعلوم مالي اين حزب‌ها براي راي‌آوري چند دارنده لباس روحاني، خرج مي‌شود؟

رئيس مجمع تشخيص افزوده است: «با كودتاي خزنده مي‌خواهند جوامع اسلامي به خصوص جوامع شيعي را كه از ساختار ولايت‌فقيه بهره‌مند است، محروم كنند.» آري اين حركت در 16 سال حاكميت سازندگي و اصلاحات در كشور دنبال شده است. اينك در آستانه انتخابات، بحث شورايي كردن رهبري نيز يكي از راه‌كارهاي «ضدشيعي» و «برانداز» از نوع «اصلاح‌طلبانه» و «خردگرايانه» است.

گوينده به «رنجاندن علماء كه هزاران مريد دارند» اشاره كرده و آن را كار خوبي ندانسته است. اولا: اين امر بديهي نيازي به توصيه وي ندارد. ثانياً: همه ملت از هر قشر و گروهي مريدان و معتقدان به علماي رباني مي‌باشند و هزاران نفر در محاسبه او، نشان از عدم آگاهي نسبت به باورهاي مردم دارد. ثالثاً بايد گفت؛ علماي دين‌باور كه پاسداران مرزهاي شريعت و مروجان فقه جعفري هستند، از دو دهه پيش در رنج و تعب به سر مي‌برند. آنگاه كه دولت سازندگي و دولت اصلاحات با خويشاوندسالاري و قبيله‌گرايي، ويرانگري سياسي و اقتصادي را در سراي امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف رايج كرد، و آن گاه كه سران دارنده لباس روحاني آن به «اصلاح دين»!!! پرداختند و خواسته‌هاي فردي، گروهي، خانوادگي و البته «حقوق بشري» را به نام «دين» نشر دادند، قلب علماي رباني به دليل رنجش بيش از پيش قلب عالم امكان حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف به درد آمد. مگر نه اين است كه در يك سال و اند گذشته با اخراج مهاجمان به ساحت دين و هتاكان و متجاسران به احكام شريعت، قلب مؤمنان شاد گرديده است؟ آري درست است. آنان كه در صدد ريشه‌زني روحانيت هستند، در حقيقت «ريشه خود» مي‌زنند. سفر «خاتمي» به آمريكا و انگليس، افاضات دبير سابق شوراي امنيت در راستاي اهداف آمريكا، و جمع وابستگان فكري به بيگانگان در مركز تشخيص، همه و همه از عوامل رنجيدن علماء و همه مؤمنان معتقد به آنان است. آيا ثمره رنجش علماء و پيروان آن‌ها در نهمين انتخابات رياست‌جمهوري به صورت عيني و گسترده انجام نگرفت؟!

اما نكات جالب‌تر در سخنان رئيس مجمع كه نامزد خبرگان نيز هست، مطالبي پيرامون «اصل ولايت‌فقيه» است. كافي است چند جملة او را عينا مرور كرد:

«اين مساله آنقدر مطرود بود كه روزهاي اول انقلاب، حتي در فكر پيشتازان انقلاب هم نبود»، «متن پيش‌نويس كه ولايت‌فقيه در آن نبود، امام هم به ذهنش نرسيد كه چنين چيزي را در قانون بياورد.»، «بحث ولايت فقيه در بين خبرگان كه شخصيت‌هاي معتبر و بزرگي بودند، مطرح شد.»

لازم است:

1. ادبيات گوينده را با ميزان پاي‌بندي وي به «اصل ولايت فقيه» تفسير كرد. آيا مي‌توان تصور كرد كه كلمة «مطرود» براي ولايت فقيه به كار رفته باشد؟! اما اين مساله اتفاق افتاده! آن هم در نطق انتخاباتي براي رسيدن به كرسي مجلس خبرگان رهبري؟

2. از ديد گوينده در نظام اسلامي نوپا (در سال 58) اصل ولايت فقيه كه مبناي قيام و انقلاب حضرت امام سلام‌الله عليه بود و بحث تئوريك آن در آغاز آن دهه از سوي حضرتش در نجف اشرف تدريس شده و در كتاب مباركي منتشر گرديده بود، يك «مساله مطرود»‌ ديده مي‌شود؟

3. شگفتي از آن است كه سياسي‌كاري و «تبليغات همه‌پسند» سبب مي‌گردد كه اين فرد كه خود را پيشتاز انقلاب هم مي‌داند، آشكارا امام سلام‌الله عليه را متهم كند كه حتي پس از برپايي نظام اسلامي، «ولايت فقيه» را در «ذهن» هم نداشتند. عجبا! چگونه اين بي‌رحمي حاكي از شيفتگي سياسي به انجام مي‌رسد و هيچ‌يك از حضار كه البته از روحانيون هم بوده‌اند؟! اجازه اعتراض به خود نمي‌دهند؟ آيا گوينده مي‌پندارد همه نسلي كه از اول انقلاب مساله «ولايت فقيه» و ديدگاه و تلاش حضرت امام سلام الله عليه را براي حاكميت آن به خاطر دارند، مرده‌اند؟! آيا «مرگ‌آباد»هاي سياسي كه شنونده اين اتهامات نسبت به امام سلام الله عليه - كه باعث انحراف عظيم فكري و مبنايي در «مشروعيت نظام اسلامي بر اساس ولايت فقيه» مي‌شود -  هستند، مي‌نشينند تا وي آزاد و آسوده هر چه مي‌خواهد دل تنگش بگويد؟

4. بر همه آگاهان محرز است پيش‌نويس قانون اساسي كه در پاريس توسط روشنفكران تهيه گرديد، مورد قبول حضرت امام سلام‌الله عليه نبود! دليل آن برپايي مجلس ديگري با امر امام براي بررسي آن است. همان مجلس مبارك و مقدس خبرگان قانون اساسي كه آن پيش‌نويس را به دليل الگوي غربي داشتن و فقد مباني اسلامي به ويژه ناديده گرفتن اصل ولايت‌فقيه كاملا دوباره‌نويسي نمود و البته قانون جديد مورد تاييد و صحه‌گذاري حضرت امام سلام الله عليه واقع شد.

5. به هر حال خوب است گوينده كه جز خود كسي را نمي‌بيند و جز خود هيچ‌كس را روحاني صالح و انقلابي نمي‌داند، حاضر شده خبره‌هاي تدوين‌كننده قانون اساسي نهايي را «شخصيت‌هاي معتبر و بزرگي» بداند و وارد ساختن خدشه و ضربه در جريان و مباني انديشه و عمل حضرت امام سلام‌الله عليه، ولايت فقيه را بحث مطرح شده در بين آنان بخواند. علاوه بر اين افاضات گوينده يكي از شرايط مجتهدان مجلس خبرگان را عادل‌بودن ذكر كرده است، از اين روي بايد گفت بنا بر ذكر خود اين فرد، مردم به غير عادل (عادل نسبي) راي نخواهند داد. قرار نگرفتن نام يكي‌دو چهره سياسي مشهور در يك ليست و جايگزيني عارف فقهي چون حضرت آيت‌الله خوشوقت براي تهران بزرگ نيز به همين دليل است.

آيا كسي كه به آساني و براي جلب آراء به تحريف و تخريب مباني مي‌پردازد، از عدالت بهره‌مند است؟ آيا فرد و يا افرادي كه خانواده‌سالاري يا قبيله‌گرايي را حاكميت داده‌اند و هم‌اكنون به وسيله احزاب خودساخته ريشه دين و روحانيت و ولايت فقيه را نشانه رفته‌اند و با همه دقت سياسي گاه‌به‌گاه پرده از اعتقادات متزلزل خود بر مي‌دارند نشاني از عدالت دارند؟‌ آيا افرادي كه رشوه‌گيري 5 ميليون دلاري يكي از پسرانشان در سطح بين‌المللي رسوايي به بار مي‌آورد و پسر ديگر در انتخابات رياست‌جمهوري اعلان مي كند با روي كار آمدم پدرم بساط ولايت فقيه جمع خواهد شد و دخترانشان يكي در انگليس و يكي در امريكا و يا ايتاليا با هزينه!؟‌ و با هدف و راهكار؟!! به سر مي‌برند، شايستگي ورود به خبرگان رهبري يا ارايه ليست براي آن دارند؟ آيا دارندگان لباس روحاني كه در رياست‌هاي خود و پس از آن مروجان تفكر انديشه‌سوز غرب مي‌باشند و افتخارشان ستايش چند فرد امريكايي و انگليسي از آن‌هاست و سرشان براي به گردن انداختن بند غربي در برابر انگليس و آمريكا خم مي‌شود كه يعني دكتراي افتخاري بگيرند، از نظر ملت صلاحيت ارايه ليست دارند؟ و يا حمايت‌شان از همپالگي‌هاي خود آراي ملي را برايشان ثمر مي‌دهد. واقعيت آن است كه آن ها در 8 سال‌هاي حاكميتشان جز ويرانگري در فرهنگ و اقتصاد و ذلت و تسليم در سياست نداشته‌اند، مطرود اين ملت‌اند. هم براي قبضه شوراي شهر و هم مجلس و هم رياست‌جمهوري كه در دوره گذشته طرد و قهر ملت را در حد فاجعه‌بار نسبت به خود ديدند، اين افراد قصد هجوم به خبرگان رهبري نموده‌اند. ملت با بصيرت كامل از ميان نامزد‌ها فقط به وارستگان و زاهدان، پاي‌بندان قطعي به ولايت‌فقيه و سيره حضرت امام راي خواهد داد. و به سينه هر آن كسي كه با دست و پا زدن مافيايي و هزينه گزاف تبليغاتي ويژه‌خواري گذشته را دنبال مي‌كند و يا سوداهاي جديد در سر مي‌پروراند دست رد خواهد زد.

ملت به خوبي مي‌داند كساني كه زهد و رياضت را عوام‌فريبي مي‌دانند و سالم‌سازي جامعه را در جهت مهيا شدن زمينه انتظار فرج به مسخره گرفته و به مبارزه مي‌طلبند، به هيچ وجه صلاحيت ورود به خبرگان را ندارند. همچنين كساني كه هنرشان سياست‌پيشگي است و امتيازاتشان پذيرش اوامر اتحاديه اروپا و آمريكا پيرامون انرژي هسته‌اي در گذشته است و در تئوري بدعت‌گذار مرزبندي بين انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي هستند، از نظر مباني اعتقادي مشي سياسي و اصول و ارزش‌هاي عملي،‌ در تضاد با ولايت‌فقيه و مردم ولايت‌مدارند. بنابراين آراي مردم در حول نام آن‌ها جهت‌گيري نخواهد شد. ان‌شاء الله

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 21 آذر1385 توسط روح الله امین آبادی

فاصله تا کجاست؟ از زمين تا آسمان

حسن طاهري *

اشاره: در سرچشمه مشروعيت حکومت ولايي همواره بحث و نزاع فراواني ميان صاحب نظران و انديشمندان وجود داشته است. نزاع فکري و علمي پيش از آن که در نگاه سياسي و حکومتي ريشه داشته باشد، برخاسته از نگاه اعتقادي و فلسفي به حقيقت هستي و جهانبيني است. در اين ميان در گذر تاريخ، آراء و عقايد فراواني وجود داشته که در نوشتار زير علاوه بر اشارهاي گذرا و کوتاه به سير تاريخي اين آراء، نظرات برخي افراد نيز نگاشته شده است. با گذشت ربع قرن، برخي از صاحبان ديدگاه مشروعيت آسماني حکومت، در نظرات پيشين خود تجديد نظر و آراء جديدي را ارائه نموده اند. در اين نوشتار تنها بررسي سير آراء موافق، مخالف و تجديدنظر طلبان در مشروعيت الهي حکومت ديني، مدنظر نويسنده مي باشد.

 

حکيمان و عالمان چه گفته اند؟
چه کسي اجازه حکومت بر بندگان را به واليان و حاکمان سپرده است؟ اين پرسشي است که همواره در ميان عالمان و انديشمندان سياست و جامعه، غبار آلودترين صحنه ها و پرتنشترين بحثها را آفريده است. پرسشي که در ميان تفکرات اسلامي و آراء سياسي مسلمانان، از سوي حکيمان و عالمان شيعه و سنّي، پاسخي مشترک و واحد، به آن داده شده است. «حق حاکميت از آن خداست و هيچ کسي جز او سرچشمه مشروعيت حکومتها نمي تواند، قرار گيرد» اين ديدگاه از سوي هر دو تفکر شيعه و سنّي در اسلام پذيرفته شده و هرگونه مشروع دانستن حکومت ها به جز خدا، نوعي شرک ورزيدن و عدم اعتقاد صحيح به اسلام برشمرده مي شود.


بزرگان و عالمان شيعه در طي 1100 سال دوره غيبت کبري، همواره به عنوان حاکمان حقيقي جامعه شيعي و عناصري مشروعيت يافته از اراده الهي، امور جامعه شيعيان را تدبير مينموده اند.
نگاهي به زندگي و حوادث دوران حيات و آراء و نظرات افرادي هم چون، شيخ کليني، شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيدمرتضي، خواجه نصيرالدين طوسي، علامه حلّي، شهيد اول و شهيد ثاني، مقدس اردبيلي، شيخ بهايي، شيخ جعفر کاشف الغطاء، ملا احمد نراقي، شيخ مرتضي انصاري، ميرزاي شيرازي، آخوند خراساني، شيخ فضلالله نوري، سيدابوالحسن اصفهاني، آيتالله بروجردي و حضرت امام خميني گواه اين اعتقاد عميق و ريشهدار تاريخي است، که در قرون متمادي، فقيهان پارسا و آگاه به زمان مهرههاي پراکنده و امور متفرقه شيعيان را به ريسمان حاکميت ديني و فقهي، يکپارچه و متحد ميساختند. 1


شيعيان پس از حکومت 10 ساله پيامبر خدا (ص) و دولت عدل و قسط 5 ساله علي بن ابي طالب(ع)، جز در ادوار بسيار کوتاهي همچون حکومتهاي آل بويه در مازندران و سربداران در خراسان، از حکومت ديني و فقهي اسلام تجربهاي را در پيشرو نداشتند؛ با اين حال دقتنظر در اتخاذ تدبيرها و تحليل حوادث روزگار اين عالمان و بررسي شرايط آن با هيچ قاعده و معادله سياسي قابل تحليل نيست! مهمترين فصل خيزش و رشد تفکر حکومت فقهي و ديني به صورت کاربردي و عملي از دوران حکومت صفويه آغاز شد و با گذشت 4 قرن پيشرفته ترين نوع حکومت ديني، با راهبري ولايت فقيه در قرن 14 هجري و با ظهور انقلاب اسلامي، رخ نمود. در اين ميان نگاه ها و آراء فيلسوفان، حکيمان و عالمان شيعه و سنّي در خور توجه است. اين آراء و نظرات در جاي جاي آثار ادبي، فلسفي، اعتقادي، کلامي و فقهي بزرگان اسلام ديده مي شود. نزديکي و شباهت آراء عالمان شيعه و سنّي و اشتراک ديدگاه آنان به سرچشمه مشروعيت حکومت، از نکاتي است که مي توان آن را در جايجاي تفکرات اسلامي در هر فرقهاي به آساني جست. شيخ مفيد به عنوان يکي از ارکان و پايههاي فکري و اعتقادي شيعيان، در هزار سال پيش در کتاب «مقنعه» خود حالات و انواع گوناگون حکومت بر جامعه مسلمين را مورد بررسي قرار داده و در هر شرايطي مشروعيت آن را منوط به اذن و اراده الهي بر ميشمرد. شيخ مفيد ولايت را به عنوان عنصري مي شناسد که در زمينه هاي مربوط به قضا، اجراي حدود و تدبير امور مسلمين و تأسيس حکومت، مورد نياز حاکم اسلامي مي باشد و حاکم اسلامي داراي ولايت، بايد از جانب خداوند تعيين شده باشد. چرا که حاکم مسلمانان بايد منصوب از جانب خدا و معصومين(عليه السلام) باشد. در غير اين صورت حاکم اجازه تصرف و دخالت در زمينه هاي فوق را نخواهد داشت. 2


نگاه اين عالم بزرگ شيعه هنگامي که در کنار نگاه بزرگان اهل سنّت مورد بررسي قرار ميگيرد، اشتراک نظر و نگاه واحد بزرگان و انديشمندان مسلمان اعم از شيعه و سنّي در اين مقوله آشکارتر مي شود.
«عروضي سمرقندي»، از نويسندگان و حکماي اهل سنّت در 8 قرن پيش در اين زمينه چنين مي گويد:
«[و نبي را] نائبي بايد، هر آينه تا شرع و سنت او برپاي دارد و اين کس بايد که افضل آن جمع و اکمل آن وقت بود، تا اين شريعت را احياء کند و اين سنت را امضاء نمايد و او را امام خوانند و اين امام با آفاق مشرق و مغرب و شمال و جنوب نتواند رسد، تا اثر حفظ او به قاصي و داني رسد و امر و نهي او به عاقل و جاهل، لابد او رانائبان بايند، که به اطراف عالم اين نوبت همي دارند و از ايشان هر يکي را اين قوّت نباشد که اين جمله به عنف تقرير کند، لابد سائسي بايد و قاهري لازم آيد، آن سائس و قاهر را ملک خوانند اعني حاکم، و اين نيابت را حکومت، پس حاکم نائب امام است و امام نائب پيامبر و پيغامبر نائب خداي عز و جلّ و خود سيّد ولد آدم ميفرمايد: «الدين و الملک توأمان» دين و ملک دو برادر همزادند که در شکل و معني از يکديگر هيچ زيادت و نقصان ندارند. پس به حکم اين قضيّت بعد از پيغامبري هيچ حملي، گرانتر از حکومت و هيچ عملي قويتر از ملک نيست. پس از نزديکان او کساني بايند که حل و عقد عالم و صلاح و فساد بندگان خداي به مشورت و رأي و تدبير ايشان باز بسته بود و بايد که هر يک از ايشان افضل و اکمل وقت باشند.» 3


اين ديدگاه در کنار ديدگاه حکيم متألّه و فيلسوف اشراقي و عالم شيعي نزديکي و همفکري متفکران اسلامي را در زمينه مشروعيت الهي حکومت اسلامي نشان ميدهد. حکيم شهاب الدين سهروردي مي گويد:
«جهان هيچ گاه از حکمت (علم کامل) و از وجود کسي که داراي حکمت باشد و حجج و بينّات خدا نزد او باشد خالي نبوده است و اين چنين کسي، خليفه خداست در زمين و تا زمين و آسمان برپاست چنين خواهد بود و زمين از وجود چنين کسي خالي نخواهد ماند… پس در هر زمان چون شخصي به هم رسد که خدايي باشد و نمونه کامل علم و عمل، رياست جامعه به اوست و او خليفه خداست در زمين و زمين هرگز از چنين انساني تهي نخواهد بود»4
اين نگاه مشترک عالمان شيعه و سنّي از آن روست که اثبات مشروعيت حکومت ديني از سوي خدا، آن قدر روشن و آشکار و داراي بينّه و شواهد عقلي ابتدايي و بديهي است، که جاي هيچ ترديدي در پذيرش آن به جاي نميگذارد. اين نگاه مشترک در وظايف حاکم و والي حکومت ديني نيز ديده مي شود. ابونصر فارابي يکي از بزرگترين حکماي شيعه چنين مي گويد:
«هر عضوي از اعضاي مدينه فاضله را صلاحيت آن نيست که رياست مدينه فاضله را برعهده گيرد. رييس مدينه فاضله نمي تواند هر کسي باشد… همه مردم بر حسب فطرت به معلم نيازمندند و هم بايد از راه تربيت و تمرين به مراحلي که براي آن آمادگي دارند برسند. اين رييس هم معلم است و هم مرشد و مدبّر… اگر چنين پيش آمد که به روزگاري اينگونه رييسي براي مدينه فاضله در دسترس نبود، بايد شرايع و احکامي که اين رييس و ديگر همانندان او ـ که در پيش بودند ـ وضع كرده اند بگيرند و همانها را قوانين قطعي جامعه قرار دهند.» 5


خواجه نظامالملک، از انديشمندان و سياستمداران اهل سنّت نيز درباره اهميت و لزوم اهتمام و آگاهي حاکم بر امور دين و شرع چنين مي گويد:
«بر حاکم واجب است در کار دين پژوهش کردن و فرايض و سنت و فرمانهاي خداي تعالي به جاي آوردن … و بس روزگاري برنيايد که بيشتر احکام شريعت و تفسير قرآن و اخيار رسول(ص) او را معلوم گردد و حفظ شود و راه کار ديني و دنياوي و تدبير و صواب بر او گشاده شود و هيچ بدمذهب و مبتدع او را از راه نتواند برد و قوي رأي گردد و در عدل و انصاف بيافزايد و هوي و بدعت از مملکت او برخيزد و بر دست او کارهاي بزرگ برآيد و مادت شر و فساد و فتنه، از روزگار دولت او منقطع گردد و دست اصل صلاح قوي شود و مفسد نماند و در اين جهان نيک نامي باشد و در آن جهان رستگاري و درجه بلند و ثواب بيشمار يابد و مردمان در عهد او به علم آموختن رغبت بيشتر کنند… و نيکوترين چيزي که حاکم را بايد، دين درست است زيرا که حکومت و دين همچون دو برادرند. هرگه که در مملکت اضطرابي پديد آيد، در دين نيز خلل آيد و بد دينان و مفسدان پديد آيند و هرگه که کار دين با خلل باشد، مملکت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند و حاکم را بيشکوه و رنجه دل دارند و بدعت آشکارا شود و خوارج زور آرند.» 6


اگرچه موضوع امامت و به ويژه حادثه سقيفه، ماجرايي است که ميان اهل سنّت و شيعه شکافي عظيم پديد آورد، اما آنچه که در ميان آثار و مکتوبات فراوان انديشمندان اسلامي در طي 14 قرن گذشته ديده مي شود، ديدگاه نزديک و مشترک عالمان شيعه و سنّي به سرچشمه مشروعيت حاکميّت ديني و فقهي و مجموعه وظايف آنهاست. ديدگاهي که تاکنون، هيچ خدشه اي در آن وارد نشده است.

انقلاب اسلامي و تحقق آرمان پيامبران
به جرأت مي توان گفت که در هيچ برهه و مقطع زماني، حقيقت تفکر ولايت الهي و ديني و حاکميت فقه و فقاهت در گستره اجتماع، به اندازه دوران انقلاب اسلامي گسترش و ظهور و بروز پيدا نکرده است. در پيدايش حکومت اسلامي نگاه هر يک از ياران راستين امام(ره) مبتني بر همان خطمشي اصولي و بنياديني بود که عالمان دين، اعم از شيعه و سنّي بر آن تأکيد داشتهاند. مجموعه اين خطوط و اصول عقلي و ديني، برخواسته از نگاه توحيدي صاحبان اين تفکر به زندگي بشر است. حضرت امام(ره) به عنوان بهترين و صلاحيتدارترين مرجع روزگار، توانست اصل ولايت فقيه را علاوه بر اثبات و تبيين به بهترين شکل در برابر ديد همه ديدگان بشر قرار دهد. قدرت عمل و رهبري ويژه و فوقالعاده حضرت ايشان در اين زمينه تا آنجا درخشيد، که شيوه حاکميّت فقهي امام(ره) در ميان همه معتقدان به اديان توحيدي و انديشه هاي سياسي، به عنوان يکي از برجسته ترين انواع حکومتهاي ديني پذيرفته شد و در زمان سيطره حکومتهاي غير الهي و مادي، حاکميت دين در جامعه، زنده و احياء گشت. شايد بهترين معرّف و بازگو کننده زواياي پنهان فکري امام درباره حکومت ديني را بتوان از عملکرد 10 ساله حکومت فقهي ايشان دريافت، امّا هدفها و افقهاي دورانديشانه حضرت ايشان، در بند بند کلام آن حضرت يافت مي شود.


حضرت امام خميني (ره)، در هنگام تبعيد در عراق، بحثي را با عنوان حکومت اسلامي و ولايت فقيه مطرح نمودند، که شايد در آن دوران عملي بودن آن براي هيچ يک از متدينان و اهل ايمان باور کردني نبود و در ذهن کسي نميگنجيد. ايشان در مجموع اين بحثها فرمودند:
«حکومت اسلامي نه استبدادي است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معناي متعارف فعلي آن که تصويب قوانين تابع آراء اشخاص و اکثريت باشد... . تمام اختياراتي که براي امام به عنوان حجت خداوند بر مردمان وجود دارد عيناً براي فقها که از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان تعيين شدهاند نيز جاري است... . ولايت که از شئون نبوت است به عنوان ارث به فقها ميرسد... . فقها اوصياي دست دوم رسول اکرم هستند و اموري که از طرف رسول الله به ائمه واگذار شده راي آنان نيز ثابت است و بايد تمام کارهاي رسول خدا را انجام دهند چنان که حضرت امير انجام داد... . فقها از طرف رسول الله (ص) به خلافت و حکومت منصوبند».7


اين نگاه الهي و آسماني به حکومت ديني و فقهي پس از پيروزي انقلاب نه تنها کم رنگ نشد بلکه با قوت بيشتري توسط ايشان مطرح شد.
« ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است قضيه ولايت فقيه يک چيزي نيست که مجلس خبرگان ايجاد کرده باشد ولايت فقيه چيزي است که خداي تبارک و تعالي درست کرده است همان ولايت رسول الله است. اينها از ولايت رسول الله هم مي ترسند خدا او ـ ولي فقيه ـ را ولي امر قرار داده است»8


حضرت امام با اين ديدگاه حتي در برابر ديدگاه هايي که حکومت فقهي را، نوعي ديکتاتوري مذهبي! فرض نموده و آن را سيطره پاپهاي اسلامي ميناميدند کوتاه نيامده و در بياناتي در جمع خبرنگاران داخلي و خارجي هنگام معرفي مهندس بازرگان به عنوان رييس دولت موقت در 15 بهمن 1357 فرمودند: «من ايشان را حاکم کردم يک نفر آدمي هستم که به واسطة ولايتي که از طرف شارع مقدس دارم، ايشان را قرار دادم. ايشان را که من قرار دادم، واجب الاتباع است. ملت بايد از او اتباع کند، يک حکومت عادي نيست، بلکه حکومت شرعي است. بايد از او اتباع کنند. مخالف با اين حکومت، مخالف با شرع است، قيام بر عليه شرع است.»


آسماني و الهي بودن حکومت، نوع نگاهي بود که تا پاياني ترين لحظات عمر امام از سوي ايشان مطرح ميشد. در روزهاي پرحادثه سال 1366 سخني که همه شبهه ها و پرسش هاي ذهني درباره مشروعيت و اختيارات ولي فقيه را پاسخ مي داد، جمله نوراني ايشان بود که فرمودند: «حکومت شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله (ص) است»9 و اين همان ديدگاهي بود که حضرت ايشان در 15 سال پيش از آن نيز در نجف با استدلال و برهان عقلي و نقلي آن را اثبات فرموده بودند و تا پايانيترين لحظه هاي عمر شريفشان بر آن تأکيد داشتند. ديدگاهي که انقلاب اسلامي و نظام اسلامي را ثمره مجاهدت و تلاش پيامبران الهي مي دانست و حاکم آن را داراي همان اختيارات پيامبران و اوصياي آنان.

مردي براي ولايت
در ميان شاگردان و صحابي امام(ره) شايد کسي همچون آيتالله خامنهاي (مد ظله) مباحث ولايت فقيه و حکومت اسلامي را به صورت جدي پيگيري ننموده باشد. تا آنجا که کنکاش هاي ايشان به مباحثه علمي و طلبگي با استاد و مرادشان يعني حضرت امام(ره) در سال 1366 منجر شد و پاسخهاي منطقي حضرت امام(ره) نکته هاي مبهم اين عرصه را در برابر ديدگان ايشان باز نمود. مقام معظم رهبري به عنوان يکي از پيشتازان نهضت و روشنگران جامعه ديني در 4 سال پيش از پيروزي انقلاب و در ماه مبارک رمضان 1353 در مسجد امام حسن مجتبي(ع) شهر مشهد، بحث ولايت و حکوت اسلامي را به طريقه اي شيوا و گويا براي جوانان بازگو مي نمودند. در آن جلسات به حق حاکميت الهي و مشروعيت حکومت ديني از سوي خدا پرداخته و در مجموع اين بحث ها فرمودند:
«امام يعني آن حاکم و پيشوايي که از طرف پروردگار در آن جامعه تعيين مي شود… يا خدا به نام و نشان [امام را] معين ميکند؛ مثل اينکه امير المومنين امام حسن و امام حسين و بقيه ائمه را معين کرد. يک وقت هم خداي متعال امام را به نام معين نمي کند، بلکه تنها به نشان معين ميکند؛ مثل فرمايش امام [عصر] (عجلالله تعالي فرجه) که فرمودند: فامّا من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً علي هواه، مطيعاً لامر مولاه، فللعوام أَن يُقلّدوه…10... هر کس که اين نشان بر او تطبيق کرد آن امام مي شود… امام يعني پيشوا، يعني حاکم، يعني زمامدار، يعني آن کسي که هر جا او رود، انسانها دنبالش مي روند، که بايد از سوي خدا باشد، عادل باشد منصف باشد، با دين باشد، با اراده باشد… اينطوري ولي را مشخص ميکنند، اين هم از طرف خداست. حاکم جامعه اسلامي چه کسي باشد؟ بايد آن کسي باشد که خدا معين ميکند… صاحبان فرمان (اولي الامر) يعني چه؟ … اولي الامر که شيعه به آن معتقد است، آن اولي الامري است که خدا منشور فرمان را، به نام او کرده باشد، شيعه اين را مي خواهد. آن انساني است که اگرچه «منکم» (از شما) است و جزو انسانها، اما ولايت را از خدا گرفته باشد، چرا که صاحب ولايت کبري، خداست … چون همه چيز براي خداست… انسانها بايد تحت فرمان خدا باشند و هر چيزي که انسان را از اطاعت فرمان خدا باز دارد، طاغوت است… به طور کلي هر ولايت غير خدايي، ولايت شيطاني و طاغوتي است. آن کسي که تحت فرمان ولي حقيقي زندگي نمي کند، بايد بداند که تحت فرمان طاغوت و شيطان زندگي ميکند… پيداست که شيطان و طاغوت انسان را به نور و معرفت و آسايش و رفاه و معنويت رهنمون نمي شود… و ولايت به جز ولايت خدا و جانشينانش ولايت طاغوت و شيطان است.» 11


اين سخنان در برهه اي گفته شده که هنوز هيچ نشانه اي از تشکيل حکومت فقهي و ديني رخ ننموده و نشان از عمق هوشياري و دورانديشي رهبر فرزانه نظام اسلامي دارد. نگاه ايشان به آسماني و الهي بودن حکومت، نکتهاي است که همواره در سخنان و گفتارهاي ايشان با تأکيد آمده است. در سال جاري به واسطه انتشار گسترده شبهه مشروعيت زميني ولي فقيه، بار ديگر از سوي ايشان درباره آسماني بودن ولايت و حکومت ديني، موضعي صريح گرفته شد. ايشان فرمودند:
«بعضي ولايت فقيه را زميني ميدانند در حالي که ولايت فقيه امري آسماني است. اصلاً تفاوت نظام اسلامي ما با نظام هاي ديگر دنيا در همين است.» 12
با اين وصف هنوز عدهاي بر باور ديگري ره ميپويند.

روشنگران حکومت فقه و عدالت


در ميان فهرست شاگردان راستين حضرت امام(ره) و انديشمنداني که همواره در روشنگري، نظريهپردازي و تبيين انديشه هاي ناب اسلامي كوشيده اند، مي توان نامهاي استاد مرتضي مطهري، آيتالله مصباح يزدي و آيتالله جوادي آملي را در آغاز اين فهرست يافت. اين سه انديشمند اسلامي در تبيين نظام ولايي اسلام، حکومت ديني، اداره جامعه با فقه و نحوه انتخاب حاکم اسلامي در کنار ديگر انديشمندان، تلاشهاي بسياري نموده اند. ايشان، مشروعيت را از آن خدا دانسته و بر اين باورند که حکومت امري است که از سوي خداوند به حاکم داده مي شود. خلاصه اي از ديدگاه ها و نظرات اين سه انديشور اسلامي اين چنين است:


استاد مرتضي مطهري: در اين باره مي فرمايند: «حقيقت اين است که حکومت به مفهوم دموکراسي با حکومت به مفهوم اسلامي متفاوت است. حکومت اسلامي واقعاً ولايت و سرپرستي است و در اين ولايت رأي و اراده مردم دخالت ندارد، نه از قبيل تفويض حق حکومت از طرف مردم است و نه از قبيل توکيل است، بلکه سلطةاي است الهي و واقعاً ولايت و سرپرستي و قيوميت است و موضوع يک سلسله احکام شرعيه نيز هست... 13 مطابق اعتقاد شيعه و شخص امير المومنين(ع) زمامداري و امامت در اسلام انتصابي و بر طبق نص است ... 14 شيعه همان گونه که نبوت يعني راهنمايي ديني را از جانب خدا مي داند، رهبري ديني را نيز «من جانب الله» مي داند. پيامبر بزرگ هم راهنما بودند و هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمايي الهي با ارايه برنامه و راه است، اما ختم رهبري الهي نيست، ...15 نائب امام معصوم نيز به طور غير مستقيم از ناحيه خداست و مقام او مقام مقدس و الهي است» 16


آيت الله جوادي آملي، نيز با شباهت بسيار فراوان با ديدگاه استاد مطهري چنين معتقدند:
«بيعت در فقه شيعه فقط کاشفيت دارد… بيعت در فرهنگ تشيع و فقه شيعه اثنا عشريه علامت حق است، نه علت آن. حق حاکميت در نظام اسلامي از آن خداي سبحان است… آراء مردم نسبت به پذيرش حاکميت قانون الهي علامت ثبوت حق بوده، نه علت آن … هرگز زمامدار اسلامي از طرف مردم يا خبرگان منصوب يا معزول نمي گردد. مجلس خبرگان فقط خبره تشخيص انتصاب فقيه جامع يا انعزال از اوست، نه سبب نصب يا موجب عزل. نمي توان چنين پنداشت که آراء مردم در اصل پذيرش دين و حقانيت قرآن و حاکميت پيامبر و زمامداران امامان معصوم علامت است، نه علت؛ ولي نسبت به رهبري فقيه جامع الشرايط، علت است، نه علامت. روح اين سخن که آراء مردم موجدِ حق حاکميت فقيه جامع الشرايط است، اين خواهد بود که فقيه آگاه به همه قوانين حکومت، نماينده مردم است، نه نايب امام عصر (عج)، زيرا نيابت خود را از مردم دريافت کرده و وکالت خويش را از موکلان خود دارد، نه آنکه نيابت خود را از طرف ولي عصر (عج) احراز کرده باشد... هرگز نبايد بين تاثير خارجي حضور مردم و بين تأثير آن در ايجاد حق حاکميت و عليت نسبت به اصل ولايت خلط نمود، و به بهانه تکريم آراء عمومي، حق حاکيمت را مجعول خلق [مردم] دانست و جنبه ربوبي آن را رها کرد... عهده داري ولايت و رهبري جامعه به عهده شخصي است که از ناحيه خداوند بر اين مقام منصوب شده، باشد... شکي نيست که تعيين و انتصاب ولي فقيه در عصر غيبت، جهت رهبري و زعامت جامعه از سوي خداوند سبحان، ضروري و حتمي است... زمامداري در محور ولايت است، نه وکالت و نيابت تا آن که به تعين مردم تأمين شود. در اسلام شخص حاکميت ندارد، بلکه فقه و عدالت است که حکومت مي کند. از اين رو ولي فقيه حق ندارد، به تبعيت از آراء مردم عمل نمايد. در قانون اساسي براي اين که توهم وکالت و يا نيابت ولي فقيه از مردم نرود، از رأي و انتخاب مردم سخن به ميان نيامده است بلکه از پذيرش آنان که همان تولّي است، نه توکيل، سخن گفته است و خود خبرگان نيز در اين قانون که به دليل قدرت تميز و تشخيص واسطه و وسيله شناخت «وليّ» هستند، تنها انتصاب و يا انعزال ولي فقيه را تشخيص ميدهند و هرگز عهده دار عزل و نصب ولي فقيه نميباشند.» 17


آيت الله مصباح يزدي نيز با چنين ديدگاهي کاملاً همفکر و همراه بوده و در اين زمينه بر اين باورند: «حق حکميت و حکومت و امر و نهي کردن اصالتاً از آن خداي متعال است. براساس نظر اسلام هيچ انساني صرف نظر از اختياري که خدا به او بدهد، حق حکومت و هيچ گونه تصرفي در انسانهاي ديگر که ملک خدا هستند، ندارد… با پذيرفتن اين اصل است که فلسفه سياسي اسلام از ساير مکاتب موجود در اين زمينه جدا مي شود و نظريه ولايت فقيه با ساير نظريات حکومت و سياست تفاوت اساسي پيدا ميکند… ما هيچگاه نمي توانيم نظريه حکومت اسلامي و ولايت فقيه را بر دموکراسي تطبيق کنيم.» 18


مجموع اين نظرات نشان از آن دارد که شاگردان راستين حضرت امام، تا چه اندازه مباني و ديدگاه حضرت امام(ره) و اسلام را شناخته و در اين مسير پابه پاي او همراه و همفکر بوده اند. اين در حالي است که اشتراک نظر و شباهت اين آراء با نظرات متقدمين و متأخرين حکما و علماي اسلام، حيرت و شگفتي هر محققي را در يکپارچگي و همفکري آنان در پذيرش حکومت الهي، برمي انگيزد.

فاصله تا کجاست، از زمين تا آسمان!؟


انقلاب اسلامي و حاکميت ديني در طول 28 سال گذشته با فراز و نشيبهايي مواجه بوده است. در اين فراز و نشيبها و مقاطع حساس هر کدام از شخصيتها آراء و نظرات گوناگون و ضد و نقيضي را اظهار نموده اند که در بررسي زماني و تاريخي، نکته هاي شگفت آوري را نمايان مي سازند. آقايان حسينعلي منتظري، يوسف صانعي، اکبر هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي، ـ دو رييس جمهور پيشين، ـ و همچنين حسن روحاني، علي اکبر محتشميپور، مهدي کروبي، سيدمحمد موسوي بجنوردي، سيدحسين موسوي تبريزي، محمدجواد حجتي کرماني و برخي ديگر از مدعيان پيرو خط امام از جمله افرادي هستند که با گذر زمان درباره نوع مشروعيت حکومت و حاکم، ديدگاهي متفاوت با ديدگاه هاي خود در دهه 60 به دست آورده اند. ديدگاه نوين اين شخصيت ها، که علت تغيير آشکار و فاحش آن براي هيچ کسي معلوم نيست، در طي گذشت سه دهه حاکميت ديني و سالهاي پرفراز و نشيب انقلاب به دست آمده است. اين شخصيت ها در سالهاي اخير مواضعي را اعلام نموده اند که با ديدگاه هاي دو دهه پيش آنان کاملاً در تضاد مي باشد. در ميان مواضع اعلام شده، مي توان به تفاوت ها و تضادهاي ديدگاه اين شخصيت ها به مشروعيت نظام و ولي فقيه با ديدگاه هاي نخستينشان در دهه 60 پي برد.


در ميان تجديد نظرطلبان قاعده «نصب حاکم از جانب خدا» حجج اسلام اکبر هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي، دو رييس جمهور پيشين، از جمله افرادي هستند که با گذر زمان درباره نوع مشروعيت حکومت و حاکم، ديدگاهي متفاوت با ديدگاه هاي خود در دهه 60 به دست آورده اند. ديدگاه نوين اين دو شخصيت، که علت تغيير آشکار و فاحش آن براي هيچ کسي معلوم نيست، در طي گذشت سه دهه حاکميت ديني و گذراندن دو دوره 8 ساله رياست جمهوري به دست آمده است. آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران تبليغات رياست جمهوري دوره نهم مواضعي را اعلام نمود که با ديدگاه هاي دو دهه پيش او کاملاً در تضاد مي باشد. در ميان مواضعي که از سوي او اعلام شده، مي توان به تفاوتها و تضادهاي ديدگاه او به مشروعيت نظام و ولي فقيه، با ديدگاه هاي نخستين اش در دهه 60 پي برد. هاشمي رفسنجاني طي 2 سال گذشته چنين گفته است:
«ما از همان روز اول، به پديدة قدرت نگاه زميني و واقع بينانه داشتيم. کساني که آمدند و نگاه صرفاً متافيزيکي به قدرت را دامن زدند و آن را مرتب مطرح ميکنند، قبول نداريم! از همان ابتدا امام خميني هم همين را مي گفت! حرفهاي ايشان را ببينيد که مشروعيت را به مردم مي دهد! ... 19 ولي فقيه را خدا تعيين نکرده! اسلام غير از زمان پيامبر (ص) و دوازده امام معصوم، نوع حکومت را تعيين نکرده است. راه تعيين حکومت، عُرفي است. بعضي افراد مي گفتند که ولي فقيه را خدا تعيين کرده و اکنون هم بعضي ها اين اعتقاد را دارند... .20 بارها از ايشان [امام] شنيدم که نبايد براي ولي فقيه شخصيتي متافيزيکي متصور شد. هر مقامي فقط با رأي اين مردم است که مستقر مي شود. من تعابيري که مورد غير از امام معصوم از مقامات را به جانشيني پيامبر ياد ميکنند، قبول ندارم...! همه نهادها منبعث از آراي مردم هستند...21 مردم سالاري و سپردن سرنوشت سياسي انسانها به دست خودشان، نمونه اي از حرکت عظيم خاتميت در اسلام است.22»


درست در 20 سال پيش از ارائه اين ديدگاهها و مواضع تجديدنظر طلبانه، هاشمي رفسنجاني موضعي کاملاً متفاوت را مطرح نموده و به صورتي مدافعانه از آسماني بودن حکومت ديني گرفته بود. هاشمي رفسنجاني در سالهاي 1359 و 1360 چنين مي گويد: «اين امتياز شيعه است، ولايت را يک چيز آسماني مي بينيم. حکومت ولايت، صلاحيت شرعي مي خواهد... .23 اين انقلاب قابل مقايسه با هيچ يک از انقلابات بشري نيست؛ بلکه آن را بايد حلقه اي از حلقه هاي انقلابهاي آسماني دانست. ولايت فقيه برمي گردد به اينکه سر نخ حکومت از خداست... يک نظريه در دنياي اسلام اين است که حکومت بالاصاله مال خداست و خداوند اين حکومت را براي افراد معيني داده، آن افراد اسمشان آن موقع برده شده. دوازده نفر بودند و بعد از آن ها هم شرايط خاص لازم دارد و کسي که نيابت ميکند از طرف آنها که همان فقها هستند که ما اسمش را ميگذاريم ولايت فقيه. يک نظر هم اين است که نه! حکومت انتخابي است و مردم هر کس را، هر فاسق و فاجر را مي توانند بر خودشان مسلط کنند.24»

اين تفاوت ديدگاه در مواضع سردار اصلاحات! يعني سيدمحمد خاتمي نيز آشکارا ديده مي شود. سيدمحمد خاتمي 20 سال پيش، در تاريخ 4 اسفند 1363 در جمع مردم چنين گفته است: «حاکم را رأي مردم تعيين نمي کند، حاکم را خدا معين مي کند. برخلاف حکومتهاي عرفي حالا از هر نوعش باشند... در اسلام رأي مردم، انساني را حاکم نميگرداند. حکومت ملاکهاي واقعي دارد که خدا بيان کرده... در زمان غيبت ملاک ها حاکمند. خدا و پيغمبر خدا و اولياء معصوم خدا، ملاک ها را مشخص كرده اند که عبارت است از دانايي، تدبير و تقوي. در رأس دانايي ها، دانايي به دين خدا است... در نظام اسلامي همين ملاک ها بايد بر مردم حاکم باشد. اين امور، اموري نيست که به رأي مردم ايجاد بشود.» 25
20 سال پس از ايراد اين سخنان سيدمحمد خاتمي در جمع هواداران سياسياش، سخناني جديد مي گفت که با سخنان پيشين او فاصله اي داشت از آسمان تا زمين؛ فاصله اي به اندازه همان نگاه زميني او به مشروعيت وليّ و حاکم مسلمين!

او چنين گفته بود: «از نظر من دموکراسي فقط تحت شرايطي خاص محقق مي شود: اول اين که قدرت بايد منشأ زميني داشته باشد که با خواست مردم همراه شود، دوم اين که اين قدرت بايد در برابر ملت مسئول باشد، سوم اين که ملت بايد قادر باشد در صورتي که بخواهد قدرت را تغيير دهد. اگردر نظر بگيريم که اسلام مي تواند خود را با اين معيارها تطابق دهد، آنگاه مي توانيم اسلامي سازگار با دموکراسي را متصور شويم. من شخصاً اسلام را تحت شکل معاصرش اين طور درک مي کنم.» 26


از بندبند جملات و کلمات مي توان به خوبي تفاوت و فاصله اين نوع نگاه را با نگاه حکماي اسلام، و حضرت امام(ره) نسبت به مشروعيت نظام اسلامي دريافت. با توجه به اين ديدگاه، مي توان از ميان اسناد و مدارک به جا مانده در مطبوعات و تاريخ انقلاب ديدگاه نخستين اين شخصيت را نيز به نظاره نشست. در سالهاي آغازين دهه 60 اين شخصيت در نوشتارها، سخنراني ها و مواضع خود مستقيم و آشکار مشروعيت حکومت و حاکم ديني را از آن خدا مي دانست.


اين تغيير ديدگاه ها تنها در اين دو رييس جمهور ديده نشد، بلکه بسياري از روحانيون مدعي پيروي خط امام(ره) با گذشت زمان از ديدگاه آسماني و الهي حضرت امام، فاصله فراواني گرفتند.
جالبترين اين افراد پس از دو رئيس جمهور پيشين، حسينعلي منتظري است، منتظري فردي است که با نگارش کتاب 2 جلدي «ولايت فقيه» به عنوان يکي از حاميان اصلي نظريه ولايت در دهه 50 و 60 شناخته مي شد و همواره به منصوب بودن حاکمان فقيه از سوي خدا تأکيد مي کرد. اما او نيز مانند برخي ديدگاه و حرفهاي جديدتري يافته بود. ديدگاهي که با ديدگاه حضرت امام(ره) و حتي ديدگاه خودش در دهه 60، فاصله فراواني داشت.


حسينعلي منتظري در مصاحبه اي عنوان کرده بود: «نظريه انتصاب فقيه پايه شرعي ندارد»27 اين شخصيت تجديد نظرطلب تا آنجا از نظرات پيشين خود درباره ولايت فقيه، وظايف و اختيارات وليّ حاکم و پايگاه مشروعيت آن بازگشته بود که مخالفترين عناصر ضد انقلاب و نظريه پردازان مقابله با ولايت فقيه از او تمجيد مي نمودند. عزت الله سحابي از فعالان نهضت آزادي چنين گفته است: «امروز ديگر حتي منتظري پايه گذار! انديشه ولايت فقيه هم (از انديشه خود عدول کرده و در درون حاکميت هم زمزمه هايي در مورد تعديل ولايت فقيه به گوش ميرسد!» 28


پس از حسينعلي منتظري يکي ديگر از شخصيتهايي که از نظرات پيشين خود به شدت عدول کرده است، شيخ يوسف صانعي است که با ديدگاه هاي جديد خود اوج فاصله از نظرات پيشين خود را نشان ميدهد. شيخ يوسف صانعي در کتاب ولايت فقيه که در سالهاي دهة 60 انتشار يافته چنين مي گويد: «ولايت فقيه سايه اي از ولايت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) است و به يک معني خود ولايت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) مي باشد. من نمي دانم که چگونه بايد تعبير کرد، امّا اين همان ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) در قالب ولايت فقيه جلوه ميکند و در قالب ولايت فقيه متبلور و روشن مي شود... اساس قانون اساسي ولايت فقيه است... تمام ارزش اين قانون اساسي به آن است که ولي عصر (عجلالله تعالي فرجه) يعني نماينده او، آن را پذيرفته است و چون نماينده ولي عصر (عجلالله تعالي فرجه) آن را پذيرفته، ما نيز آن را ميپذيريم»29


اين در حالي است که 16 سال بعد شيخ يوسف صانعي با فاصله اي بسيار زياد از مواضع پيشين خود ولايت فقيه را عنصري کاملاً غير آسماني و زميني برشمرد. شيخ يوسف صانعي که 16 سال پيش ولايت فقيه را نمي دانست چگونه بايد تعبير نمايد و از آن به ولايت ولي عصر و حجت زمان (عجلالله تعالي فرجه) ياد مينمود و حتي اعتبار و ارزش قانون اساسي را به ولايت فقيه مرتبط مي ساخت اين روزها چنين اظهار مي دارد: «مجلس و شورا در فرض تزاحمش با بقيه افراد و آراء در حکومت، نظر مجلس شورا مقدم است.» 30


به راستي در اين 20 سال چه گذشته است که آنها به اين نتيجه رسيده اند؟ آيا نظرات پيشين اين افراد درست بوده است يا نظرات فعلي آنان؟ آيا امام(ره) و حکماي اسلام در اشتباه و راه غلط بودند يا اينان؟ به راستي چه بر سر برخي از شخصيت هاي سياسي و علمي آمده است که چنين در انديشه هاي خود تجديد نظر نموده و گام در مسير اصلاح طلبي نهاده اند؟


ديگر مدعيان پيروي خط امام نيز که از اين ديدگاه فاصله گرفته بودند وضعيتي شبيه حسينعلي منتظري و شيخ يوسف صانعي را داشتند. شايد اگر بخواهيم مواضع اين افراد در روزهاي نخست پيروزي انقلاب را منتشر سازيم، خود ديباچه اي مستقل مي طلبد ولي تنها با اشارهاي اندک به آراء و نظرات آنان در اين دوره انقلاب به تفاوت آشکار ديدگاه هاي آنان با نظريه الهي بودن ولايت فقيه مي توان پي برد.
مهدي عبايي خراساني بر اين باور بود: «حکومت ديني مشروعيت خود را از رأي مردم مي گيرد!» 31


مهدي کروبي مي گويد: «تئوري نصب، زيرآب ولايت فقيه را مي زند، گرچه امام هم در ابتدا نظرشان نصب بود!» 32
حسن روحاني بر اين باور است: «عده اي مي گويند: در ايران رده بالاي نظام [ولي فقيه] را خداوند تعين مي کند و ما کاشف هستيم و مي توانيم نظر خداوند متعال را کشف کنيم، خودشان هم نميدانند چه مي گويند»33
مجيد انصاري مي گويد: «حکومت اسلامي نه محبوبيتش؛ بلکه مشروعيتش به رأي مردم است»34


سيدمحمد موسوي بجنوردي اظهار ميدارد: «حکومت متوقف بر قدرت است و تا قدرت نباشد حکومت معنا ندارد قدرت نيز پديده مقبوليت مي باشد و تا زماني که مردم بيعت نکنند، قدرت معنا ندارد.» 35
علي اکبر محتشمي پور معتقد است: «در کشور ما مشروعيت و حقانيت از رأي مردم است. در همه امور و مراحل مشروعيت نظام و نه صرفاً مقبوليت آن براساس رأي مردم است.» 36
حسين موسوي تبريزي مي گويد: «خداوند صد در صد امور اجتماعي و سياسي کشور را به خود مردم داده است...37زمامداري و مشروعيت رهبري، با انتخاب و رأي مردم است»38
محمدجواد حجتي کرماني اظهار ميدارد: «رضايت مردم نه تنها در مقبوليت، بلکه حتي در مشروعيت حکومت شرط است»39


و محمدتقي فاضل ميبدي چنين مي گويد: «مردم هستند که ولي فقيه را از طريق انتخابات مشروعيت مي بخشند.» 40
با نگاهي بسيار گذرا و کوتاه به آراء و نظرات اين افراد در سالهاي نخست انقلاب به خوبي تفاوتها و تناقض هاي آشکاري را بر مردمان اين زمان روشن خواهد نمود و فاصله فراوان ديدگاه هاي امروز اين شخصيت ها با مواضع پيشين خود را نشان ميدهد. شايد اگر مي خواستيم گوش هاي از مواضع پيشين اين شخصيتها را ارائه کنيم خود دفتري بلند از اين تضادها و تفاوت ها ميشد. اين تفاوتها و تناقص ها اگرچه امروز در هياهوها و غوغاهاي رسانه اي پنهان مانده اند، اما حقيقت هيچ گاه در پس ابر باقي نمي ماند.

زمين نشستگان
در بين اين آراء و نظرات کساني هم هستند که تاکنون همواره كوشيده اند تا ولايت و حکومت را امري کاملاً زميني و خاکي تلقي نمايند. گروهي که عقيده خاکي و زميني بودن مشروعيت را دامن ميزنند، بر اين باورند که هيچ گروه، شخص و قدرتي حتي خداوند، حق اعمال حاکميت بر بندگان را ندارد و بشر آزاد از همه قيود خلق شده است، حتي اخلاق و دين. مجموعه تفکرات اين گروه، بر پايه اصول ليبرال دموکراسي و اصالت اکثريت عامه بنا نهاده شده است. شايد بتوان محمدکاظم شريعتمداري ـ روحاني سرشناس موافق رژيم طاغوت ـ را از نخستين کساني برشمرد که با ديدگاه حضرت امام در مشروعيت آسماني و الهي حکومت ديني، به مخالفت و رويارويي جدّي پرداخت. شريعتمداري در نخستين روزهاي انقلاب اسلامي و همزمان با برگزاري مجلس خبرگان قانون اساسي، که در حال بررسي اصل ولايت فقيه بود، به شدت ازاين اصل انتقاد کرد و چنين گفت: «اصالت با ملت است،قدرت مال ملت است، در ولايت فقيه قدرت حاکميت مردم نبايد فراموش شود»41


اين انتقاد در 3 روز پس از سخنان اين روحاني سرشناس مدافع شاه، به شيوهاي اهانتآميز از سوي جبهه ملي در قالب بيانيهاي تکرار شد. جبهه ملي ولايت فقيه، را نوعي ديکتاتوري مذهبي برشمرد و حکومت فقهاي اسلام - که به تعبير امام(ره)، وارثان انبياء و ائمه معصوم هستند ـ را به حکومت موبدان زرتشت ايران باستان و کشيش هاي قرون وسطاي اروپا تشبيه نمودند. 42
ابوالحسن بني صدر، رييس جمهور متواري ايران نيز چند ماه پس از اين مواضع، ديدگاه خود را اعلام نمود و «تشخيص و مشروعيت ولي فقيه را با مردم دانست»43
تکرار اين ديدگاه از سوي گروهک منافقين، و ديگر گروههاي چپ و راست ضد انقلاب تکرار ميشد و با آنکه نام حضرت امام(ره) را به عنوان رهبر و «پدر جامعه!» با احترام بر زبان مي بردند، اما در دل همان ديدگاه «پدر معنوي خود در نهضت آزادي»44 و جبهه ملي را پسنديده و بر آن باور بودند. باوري که در خرداد 1360 با اعلام نبرد مسلّحانه عليه انقلاب اسلامي، در عمل به خوبي، خود را فاش ساخت.


ديدگاه زميني به ولايت و حکومت ديني، با حضور امام(ره) فقط در ميان دشمنان آشکار انقلاب اظهار مي شد و در ميان مدعيان پيروي از خط امام(ره) کسي را ياراي آشکار ساختن فاصله فکري خود با امام نبود، اما پس از گذشت 20 سال همه فاصله ها و شکاف ها رخ نمود و آنچه در دلها نهان بود، در گذر زمان آشکار شد.


دوران سازندگي و توسعه سياسي بهترين فرصتي بود که ديدگاه هاي نهان شده در پستوي دل ها، رخ بنمايد. سازندگي و اصلاحات بسترهايي بودند، که به خوبي مي شد با موج سواري بر آن، ديدگاه هاي زميني، را به بهانه نقد و بررسي و جست و جو و تحقيق در محافل علمي و دانشگاهي و حوزوي مطرح ساخته و آن را ترويج نمود. ترويج اين آراء و ديدگاه زميني هدفي را پي مي گرفت که فقط آگاهي يافتن از آن هدف خود گوياي همه زواياي پنهان و نهان اين ماجراست. به اين نظرات و آراء توجه کنيد:
عبد الکريم سروش به عنوان رهبر فکري جريان اصلاح طلب مي گويد: «نظريه ولايت فقيه از همان ابتداي کار براي من بسيار قابل تأمل بود. به قول مولانا الله الله اشتري بر نردبان! ... 45 ولايت فقيه يک تئوري اقليت شيعه است که خيلي نيز جوان است... . 46 ما چيزي به نام حکومت ديني نداريم و خود پيامبر هم حاکم ديني نبود! چه رسد به ديگران و جانشينانش! اين چنين نيست که متدين فقيه پارسا و عالم دين بودن حق ويژهاي براي کسي بياورد که به حاکميت دست پيدا کند. »47
محمدرضا خاتمي دبير کل حزب مشارکت، بهتر از هر کس ديگري اين هدف را فاش ساخت. وي گفت: «يکي از بزرگترين دستاوردهاي دوران 8 ساله [دوم خرداد] آن است که حکومت از جايگاه آسماني و ملکوتياش به زمين نشست! حتي اگر امام غايب و معصوم در رأس حکومت قرار بگيرد، بايد بتوان به او انتقاد کرد و از عملکردش ايراد گرفت و در ملاء عام استيضاحش کرد!... تکليف حکومت غير معصوم [ولايت فقيه] که روشن است، همه زميني اند... . 48 برخي مشروعيت خود را از آسمان دانسته و برخي ناشي از رأي مردم. مشروعيت زمان امام، در حال حاضر وجود ندارد و وظيفه ماست که مباني مشروعيت را واحد کنيم! ... 49 واژه حکم حکومتي را ما اصلاً قبول نداريم.. و با آن مخالفيم.» 50


حسين مرعشي، از اعضاي فعّال کارگزاران سازندگي چنين گفت: «اگر ما بتوانيم رابطه ولايت فقيه و احزاب را تعريف کنيم موفق به حل مشکل احزاب ميشويم. در اين رابطه در دنيا تنها دو شيوه وجود دارد، يا نفر اول کشور مسووليت ندارد، تقدس دارد! و در حوزه سياسي وارد نمي شود و همه سياسيون هم به او احترام ميگذارد و يا مسووليت دارد و انتخابش نتيجه يک کار سياسي است. در انگليس سيستم پارلماني است و نخست وزير از آن بيرون ميآيد و در هر حال چون آن شخص پاسخگوست! روي کار آمدنش از طريق مبارزه سياسي است!» 51


حسن يوسفي اشکوري اظهار داشت: «دستگاه خلافت جز نکبت و منبع مستمر شر و فساد براي مسلمانان چيزي نداشته است و دين و دنياي ما از خلافت فقها بينياز است... اقتدار پيامبر هم آسماني نبود، بلکه ناشي از شورا بود و ربطي به نبوت او نداشت.» 52
عطاءالله مهاجراني گفت: «حکومت پيامبر نه بر اساس وحي، که براساس رأي مردم بود، حضرت علي هم هيچ گاه نگفته که من از طرف خدا منصوب شده ام!» 53


احمد شيرزاد بر اين باور است که: «ارکان نظام بدون استثنا مشروعيت و اصالتشان را از رأي مردم کسب مي کنند»54
هادي قابل نيز گفت: «تا زماني که عدهاي معتقدند که خداوند يک عده خاص را برگزيده، مشکلات جامعه حل نخواهد شد.» 55
عماد الدين باقي اظهار داشت: «مشروعيت و اختيارات ـ رهبري و سه قوه ـ از رأي مردم ناشي مي شود.» 56


رجبعلي مزروعي بيان داشت: «پايه مشروعيت حکومتها براساس رأي مردم است»57
سردبير مجله گوناگون چنين نوشت: «اين نظريه که ولي فقيه از طرف خدا مامور است و خبرگان رهبري او را کشف مي کنند؛ قطعاً با هيج عقل و تدبيري سازگار نيست.» 58
تقي رحماني گفت: «تأکيد افراد قدرتمند خبرگان بر فراقانوني بودن رهبري با جمهوريت تعارض دارد. طبق قانون مشروعيت از طرف خداوند به مردم و از طرف مردم به نمايندگان آنها داده مي شود.» 59
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز در بيانيه اي اعلام کرد: «متحجران و مرتجعان، امروزه ولايت فقيه را منتسب از ناحيه خداوند مي دانند که رأي مردم در آن فاقد اعتبار است.» 60
محسن آرمين گفت: «عدهاي مي گويند حاکم مسلمانان از طرف خداوند منصوب مي شود و نقش مردم کشف است، اين منطق اموي است.» 61


مصطفي کواکبيان در گفتوگويي خاطرنشان ساخت: «مادامي که مردم در کار نباشند، مجلس خبرگان هم نيست. مشروعيت رهبر از مشروعيت خبرگان و مشروعيت خبرگان از رأي مردم است.» 62
حسين انصاريراد گفت: «هيچ کس از طرف خدا، رسول و امام نيابتي براي تعيين حاکم و مدير ندارد.» 63


مصطفي تاج زاده بر اين عقيده است که: «ما ملاکي جز رأي مردم نداريم و هر ملاکي جز راه مردم به توتاليتاريسم مي انجامد؛ حتي اگر او خود را نايب امام زمان بداند.» 64
عزت الله سحابي از بنيانگذاران نهضت آزادي چنين مي گويد: «مذهب در جامعه بايد باشد، امّا در حکومت نبايد باشد... دين رسالت حکومت و اداره جامعه بشري را ندارد. ما حکومت ديني يا حکومت دين نداريم.» 65


اين سخنان فقط گوشه اي بود از هزاران هزار جمله و سخني که در اين چند سال پر هياهو و پرغوغا، در مقابل ديدگاه امام و رهبري و بسياري از فقيهان و عالمان ديني عليه مشروعيت الهي ولايت فقيه گفته و نوشته شده است. با همه اين فراز و نشيبها و مخالفت ها و دشمني ها، آنچه که تاريخ انقلاب بر همه ذهن ها و وجدان هاي بيدار و آگاه روشن ساخته است و دشمنان انقلاب و اسلام نيز به خوبي آن را فهميده اند، همان فراز نوراني و درخشاني است که فرمانرواي هميشگي ايران زمين، علي بن موسي الرضا(ع)، فرمودهاند: «الامام امينُ في ارضه و حجة علي عباده و خليفه في بلاده»66
«امام امانتدار خداست در زمين و حجت خداست در ميان مردمان و خليفه خداست در آبادي ها و سرزمين ها»

 


پي نوشت ها:
1. نقش علما در سياست ـ دکتر محسن بهشتي سرشت، پژوهشکده امام خميني و انقلاب اسلامي.
2. همان، ص 22.
3. چهارمقاله عروضي، علي نظامي عروضي سمرقندي، تصحيح علامه محمد قزويني، انتشارات جامي، ص 17 و 18.
4. حکمة الاشراق ـ شيخ شهاب الدين سهرودي، ج 2، ص 11 و 12.
5. آراء اهلِ المدينه الفاضله ـ ابونصر فارابي، ص 89،چاپ قاهره.
6. سير الملوک (سياست نامه) خواجه نظام الملک ـ تصحيح هيوبرت دارک، انتشارات علمي و فرهنگي، 1372، فصل هشتم، ص 79، و 80.
7. ولايت فقيه ـ امام خميني ـ مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره)، به ترتيب صفحات 33 ـ 46 ـ 59 ـ 65 ـ 122.
8. صحيفه نور، ج 11، ص 26 و 133.
9. 16 / 2 / 1366 – مطبوعات.
10. وسايل الشيعه، ج 18، ص 95.
11. ولايت ـ سيدعلي خامنهاي ـ انتشارات سازمان تبليغات، صفحات 18 ـ 43 ـ 89 ـ 103 ـ 105 ـ 120.
12. 14 / 3 / 85، مطبوعات.
13. يادداشتهاي استاد، ج 5، ص 292.
14. مجموعه آثار، ج 16، ص 330، جاذبه و دافعه علي.
15. امامت و رهبري، مرتضي مطهري، ص 28.
16. اسلام و مقتضيات زمان، مرتضي مطهري، ج 1، ص 171.
17. ولايت فقيه، آيتالله جوادي آملي، انتشارات اسراء، صفحات 19، 182، 184، 187.
18. نگاهي گذرا به نظريه ولايت فقيه ـ مباحث استاد مصباح يزدي ـ به کوشش: محمدمهدي نادري قمي انتشارات مؤسسه آموزشي امام، ص 18.
19. روزنامه اعتماد، سياستنامه، 27/8/81، ص 8.
20. روزنامه اعتماد، 12/11/83، ص 1.
21. سالنامه شرق، 1383.
22. روزنامه جوان، 12/6/84، ص 2.
23. پيام شاهدان، 24/12/59.
24. پيام شاهدان، 13/4/60
25. روزنامه کيهان، 7/4/84، ص 4.
26. روزنامه سلام هموطن، 17/1/84، ص 4.
27. پيام هاجر، شهريور 77، ش 236.
28. هفته نامه ايران فردا، 2/11/78، ش 68، ص 24 و 25.
29. کتاب ولايت فقيه، يوسف صانعي، 1366، ص 151و 246 و 247.
30. روزنامه ياسنو، 1/4/82.
31. هفتهنامه گوناگون، 15/6/82، ش 29، ص 2.
32. روزنامه جهان اسلام، 23/9/77، ص 6.
33. روزنامه مردم سالاري، 22/12/84، ص 2.
34. روزنامه مردمسالاري، 15/8/81، ص 3.
35. روزنامه همبستگي، 18/3/81، ص 2.
36. روزنامه اقبال، 19/10/83، ص 1.
37. روزنامه مردم سالاري، 4/6/82، ص 2.
38. روزنامه همبستگي، 24/10/84، ص 2.
39. روزنامه شرق، 27/10/84، ص 7.
40. روزنامه مردم سالاري، 11/12/80، ص 2.
41. اطلاعات، 1 مهر 1385، ص 2.
42. اطلاعات، 3 مهر 1385، ص 2.
43. اطلاعات، 17 دي 1358.
44. تعبيري که حضرت امام در سال 67 درباره مهندس بازرگان – دبير نهضت آزادي – به کار برد و به او لقب «پدر معنوي منافقين» را بخشيد.
45. نامه، اسفند 82، ش 29، ص 33.
46. جامعه نو، دي 83، ش 23 ص 4.
47. ماهنامه خرد، خرداد 84، ش 38 ص 61.
48. روزنامه اقبال، 31/1/84، ص 3.
49. روزنامه توسعه، 18/12/80، ص 3.
50. روزنامه اقبال، 1/2/84، ص 3.
51. مطبوعات، 25/7/85.
52. ماهنامه آفتاب، فروردين 81، ش 14، ص 41.
53. روزنامه همبستگي، 4/5/82، ص 2.
54. روزنامه مردم سالاري، 7/3/82، ص 3.
55. روزنامه مردم سالاري، 20/4/81، ص 12.
56. ماهنامه آفتاب، آذر 80، ش 10، ص 43.
57. آفتاب يزد، 11/11/82، ص 11.
58. نشريه گوناگون، 8/6/82، ش 28، ص 2.
59. پيام هامون، 4/11/78، ش 56، ص 3.
60. روزنامه همبستگي، 9/4/83، ص 7.
61. مجله عصر ما، 18/3/79، ش 165، ص 6.
62. روزنامه مردم سالاري، 22/7/81، ص 12.
63. روزنامه همبستگي، 3/12/83، ص 2.
64. مجله چشمانداز ايران، مرداد 83، ش 26، ص 49.
65. هفته نامه سايهبان، 5/8/82، ش 42، ص 5 و 8.
66. عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 219.

* سردبير نشريه فرهنگ پويا

ارسال در تاريخ شنبه 11 آذر1385 توسط روح الله امین آبادی
قالب وبلاگ